قاصد، از ننگ زمن نامه به جایی نبرد

آذر بیگدلی – غزل شماره 58

قاصد، از ننگ زمن نامه به جایی نبرد

ور برد، نام چو من بی سر و پایی نبرد

حال آن بنده چه باشد، که چو آزاد شود

جز در خواجه ی خود، راه به جایی نبرد

غیر افتد به گمان، کز پی دلجویی اوست

چو به جورم کشد و نام خطایی نبرد

نام من برد، ندانم ز غضب یا کرم است؟

ز آنکه شاهی به عبث نام گدایی نبرد

میرود از همه کس قاصد و من میگویم

که پیامی ز منش غیر دعایی نبرد

نبرم از تو شکایت به کسی جز تو، که دوست

گله ی دوست به جز دوست به جایی نبرد

غیر آذر، که ز غم مرد و ازو شکوه نکرد

دگر آن به که کسی نام وفایی نبرد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها