قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت و ضرب المثل / ضرب المثل / ضرب المثل یک دست صدا ندارد

ضرب المثل یک دست صدا ندارد

روزی حکیمی راهی دهی شد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حکیم درخواست کرد تا مهمان او باشد. حکیم پذیرفت و خود را آماده ی رفتن به خانه ی زن نمود.

کدخدای دهکده خود را به حکیم رسانید و گفت : ” این زن هرزه است ، به خانه ی او نروید ” !

حکیم به کدخدا گفت : ” یکی از دستانت را به من بده ”

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان حکیم گذاشت

آنگاه حکیم گفت : ” حالا کف بزن ” !

تعجب کرد کدخدا بیشتر شد و گفت : ” هیچ کس نمی تواند با یک دست کف بزند ”

حکیم لبخندی زد و گفت: ” هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد ، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند ، مردان و پول هایشان است که از این زن ، زنی هرزه ساخته اند. برو و به جای نگرانی برای من، نگران خودت و دیگر مردان دهکده باش ” !


واژگان کلیدی : یک داستان درباره،معنای،معنی،چیست،یعنی چه،یعنی چی،چیه،در مورد توضیح تعریف،داستان کوتاه،داستانک،قصه،یک دست صدا نداره،به چه معناست،را توضیح دهید،حکایت،ریشه تاریخی،تاریخچه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code