گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 14

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 14

 

یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی ، لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند .

چو دارند گنج از سپاهی دریغ

دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکی را از آنان که غدر کردند با من دمِ دوستی بود . ملامت کردم و گفتم : دون است و بی سپاس و سفله و ناحق شناس که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم برگردد و حقوق نعمت سال‌ها درنوردد . گفت : ار به کرم معذور داری شاید ، که اسبم درین واقعه بی جو بود و نمد زین به گرو و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند با او به جان جوان مردی نتوان کرد .

زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد

وگرش زر ندهی سر بنهد در عالم

اِذا شبعَ الکمیُّ یَصولُ بَطشاً

و خاوِی البطنِ یَبطِشُ بالفَرارِ (1)


واژگان دشوار : 1- ترجمه بیت : سپاهی چون شکمش سیر باشد ، بی پروا حمله می کند ، و آنکه گرسنه است نقشه ی فرار را می کشد.

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها