چند شعر از گلاره جمشیدی

 

شعر نخست:

مثل سنگی که محکم

به پیشانی ات می خورد و می گذرد ،

و فقط گیجی اش می ماند .

مثل بوسه ای که ناگهان

به چال گونه ات می نشیند ،

اما زود بلند می شود ،

رد پایش را پاک می کند

و می رود

نمی دانی از کجا آمد

به کجا رفت !

آن قدر بی حواس است اما

که عطرش را جا می گذارد

داغش را هم

و تو با همین داغ است که دلت را گرم

و با همین داغ است که قهوه ات را دم

و با همین داغ است

که گُر می گیری عاقبت یک شب و

درد می گیری و

آتش .

نمی سوزی اما

بو می کشی

می خندی

و دلت

یک سنگ دیگر می خواهد .


شعر دوم:

و عشق

همان خون تپنده ای است

که از رگی بریده

بیرون می جهد .

راهی برای بند آمدنش نیست .

باید بریزد آنقدر،

بپاشد آنقدر ،

تا لخته

لخته

خاطره شود … .

هیچ کس از لخته خون ناخوانده

خزیده در قلب

نشسته بر سر

جان سالم به در نبرده است .


شعر سوم:

حالا دوباره همانم که بودم

برگشته ام باز

برگشته ام .

در من اما چیزی عوض شده است

چندی زنی می زیست در من

که به باد می داد حریر گیسوانش را

تا باران بگیرد

به دشت می سپرد سپید پیرهنش را

تا برف ببارد .

چیزی عوض شده است ،

پیش از این در دلم تنها سیر و سرکه می جوشید

حالا ولی آنجا

شب ها، گاه و بیگاه ،

ناگهان ماهی قرمزی زیر آواز می زند ،

سیب سرخی ساز می زند ،

سبزه ای به رقص درمی آید ،

بی گمان کسی

در دلم سکه ای جا گذاشته .


شعر چهارم:

عروسک کوکیِ کودکی

در آب‌های جهان افتاد و ماهی شد .

من از بالای تمام بام‌های بلند

به آسمان پریدم .

پرنده‌ها گریختند زمین پس‌ام گرفت

آغوش همیشه بسته‌ای دارد

زمین

نه وزن کم می‌کند

نه بار اضافه قبول:

باران‌ خودی‌ست

نور، وزن ناشناس است

و از شهاب سنگ‌ها

مدت‌هاست خبری در دست نیست .

دوست داشتن‌ها اما وزن دارند

من اگر او را دیگر

او اگر مرا دیگر …

چیزی کم می‌شود از زمین

و روزها و شب‌ها

زودتر، دورتر، رنجورتر .

دوست داشتن‌ها

جایی کمین می‌کنند

لابلای انگشت‌های شعر

بر کوک‌ لب‌های یک عروسک

در آبی‌های حوضِ مسجدی پُر ‌ماهی

نفس‌ها حبس

منتظر برگشت‌ .

زمین شعر کامل موزونی‌ است

واژه‌ای ،

حسی ،

کم شود از او

حال و روزش به هم می‌ریزد .


 واژگان کلیدی: اشعار گلاره جمشیدی،نمونه شعر گلاره جمشیدی،شاعر گلاره جمشیدی،یک شعر از گلاره جمشیدی،شعرهای گلاره جمشیدی،شعری از گلاره جمشیدی،شعر نو گلاره جمشیدی،گلچین اشعار گلاره جمشیدی.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
فریبا
میهمان
فریبا
خرداد 9, 1399 2:57 ب.ظ

بسیار زیبا خانم جمشیدی ، لذت بردم