قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار دینی،مذهبی و آیینی / اشعار محمدحسن بیات لو

اشعار محمدحسن بیات لو

شعر نخست :

حضرت مسلم بن عقیل ع

 

به شهر كوفه به جز غصه چيز ديگر نيست

نصيب خواهر تو جز دو ديده ی ترنيست

از آن زمان كه شدم ميهمان اين مردم

هزار فاجعه ديدم كه جای باور نيست

چه گويمت كه خودم گفته ام بيا اما

چه كوفه ای كه ز شهر مدينه كمتر نيست

ميا به كوفه كه اينجا به دست هر فردش

به غير نيزه و شمشير و تير و خنجر نيست

ميا كه در دل اين مردمان نامردش

به جز حسادت و كينه ز آل حيدر نيست

برای كشتن تو نقشه ها به سردارند

ميا كه منتظر چشم های سر دارند

 


شعر دوم :

امام علی ع

 

گفتیم هر زمان همه جا مرتضی علی

ذاکر  شدیم  ذکر تو را مرتضی علی

از مدح تو همیشه قلم شرم می کند

ای قدّ شعر  پیش تو تا مرتضی علی

اخلاص و موُمنون و زمر ، حمد و کافرون

یاسین و عادیات و سبا، مرتضی علی

تفسیر تو به دست کسی پا نداده است

شان وجود ” نقطه ی با ” مرتضی علی

معراج هم نبی به تماشای تو رسید

یعنی صعود کرده الی … مرتضی علی

اعجاز تو همین که چهل جا به یک زمان

دیده شدی تو چشم خدا ، مرتضی علی

ما سائل صفات جمالیه ی توایم

یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی

گفتی : ” فمن یمت یرنی ” پس زمان مرگ

فریاد می زنم که بیا ! مرتضی علی

دراین جهان وهرچه در او هست هو بکش

می گردد‌  انعکاس صدا ، مرتضی علی

 


شعر سوم :

حضرت زهرا س

 

داغ تو را بهانه گرفتم گریستم

از قبر تو نشانه گرفتم گریستم

یک گوشه از محله ی غم آشنای تو

با یادت آشیانه گرفتم گریستم

از کوچه های شهر گذشتم یکی یکی

وقتی سراغ خانه گرفتم گریستم

با ماجرای هیزم و آتش دلم شکست

یک روضه محرمانه گرفتم گریستم

گوشم شنید آه تو را بین شعله ها

تا رد تازیانه  گرفتم  گریستم

مقتل نوشته شانه ات از کار مانده بود

بر موی خود که شانه گرفتم گریستم

مضمون توعنایت محض است بی گمان

تا حس شاعرانه گرفتم ، گریستم

 


شعر چهارم :

برای زائرین پیاده اربعین حسینی

 

شکسته باد دهانی که از تو دم نزند

بریده باد زبانی که حرف غم نزند

شب زیارتی ات زار می شود حالم

اگر  دوباره هوای حرم سرم نزند

مسلم است به هم میخورد همه کارش

کسی که دیگ غذای تو را به هم نزند

چه لذتی و عجب عشقی از کفش رفته

کسی که بوسه ای بر تیغه ی علم نزند

تمام حاجتم این بود در شب احیاء

خدا بدون تو سال مرا رقم نزند

طبیعی است اگر مرده جان تازه گرفت

بیار قلب کسی را که در حرم نزند

قرار ماست مسیر نجف به کرب و بلا

اگر خدای نکرده اجل به هم نزند

 


شعر پنجم :

عاشورای امام حسین ع

 

افتاده ای روی زمین و سر نداری

در این بیابان یک نفر یاور نداری

از بس جراحت بر تنت جا خوش نموده

یک جای سالم در همه پیکر نداری

بگذار تا که جان دهم پیش تن تو

اصلا  تصور کن دگر خواهر نداری

درخیمه ها هرکودکی چشم انتظار است

خیز و بگو عباس آب آور نداری

با من بگو پیراهن و عمامه ات کو؟

بگذر از این انگشت و انگشتر نداری !

دور و برم یک مشت نامحرم ، سه نقطه

دیگر مگو زینب چرا معجر نداری


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،محمدحسن بياتلو،بيات لو،درباره،با موضوع،شهادت،اهل بیت،علیه السلام،علیهم السلام،عاشورا،اربعین حسینی،دینی مذهبی آیینی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code