امشب از آسمان دیده تو

فروغ فرخزاد – مجموعه ی اسیر

شماره 8

از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

در زمستان دشت کاغذها

پنجه هایم جرقه می کارد

 

شعر دیوانه ی تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره میسوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آری آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

از سیاهی چرا هراسیدن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای میماند

عطر خواب آور گل یاس است

 

آه بگذار گم شوم در تو

کس نیابد دگر نشانه ی من

روح سوزان و آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من

 

آه بگذار زین دریچه ی باز

خفته بر بال گرم رویاها

همره روزها سفر گیرم

بگریزم ز مرز دنیاها

 

دانی از زندگی چه میخواهم

من تو باشم، تو پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو، بار دیگر تو

 

آنچه در من نهفته دریایی است

کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفان

کاش یارای گفتنم باشد

 

بس که لبریزم از تو می خواهم

بدوم در میان صحراها

سر بسایم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
..
میهمان
..
بهمن 30, 1400 10:06 ق.ظ

با شعر اصلی تفاوت داره

ناصر
میهمان
ناصر
اردیبهشت 22, 1402 12:34 ق.ظ

روحت شاد یادد گرامی باد قزل سرای آریایی ایران