قالب وردپرس افزونه وردپرس

شعری از فرحناز صفری

به این پست امتیاز بدهید

شهید

 

خداحافظ و بعد از این مرا دیگر نخواهی دید

خبر این بود آری ! یک پرستو از قفس کوچید

 

غروب سرد پاییز و سبدهای پر از سیبت

همان جایی که مجنون بود و آن سرو و درخت بید

 

کمی دیر آمدی اما غزل از چشم تو می ریخت

سلامت دادم و دستت به رویم عطر گل پاشید

 

میان باد و آتش از هیاهوی خزان گفتیم

تو طوفانی ولی یک آن خیالت آشنا خندید

 

نگاهم در نگاه تو، صمیمانه تر از هر روز

که دستی آمد و نا گاه تو را از آسمانم چید

 

به یکباره تنم یخ زد، نبودی من نمی دیدم

و باران بود می آمد، زمین هم گاه می لرزید

 

عبور سال و ماه و انتظاری سخت طولانی

ببین با این دل غمگین عزیز من چه ها کردید ؟

 

دوباره با شکوهی خاص دیروز از سفر آمد

همان یوسف ، همان عاشق صدایش در زمان پیچید

 

سلام و یک خداحافظ، تمام فرصتم این است

پس از ده سال یک هدیه، پلاکم را نمی خواهید؟


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،فرحناز صفري،شعر دفاع مقدس،شعر با موضوع جنگ و شهادت،شعر درباره جنگ و جبهه.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code