قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / رهی معیری / غزلیات رهی / خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

رهی معیری – غزلیات

شماره ۱۴۸

خیال انگیز

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی

من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

تو شمع مجلس‌افروزی، تو ماه مجلس‌آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم

تویی مهر و منم اختر که می میرم چو می آیی

مراد ما نجویی ور نه رندان هوس‌جو را

بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند

میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود

خرد منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟

من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید

مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

رهی، تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن

که با این ناتوانی‌ها به ترک جان توانایی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code