
مولانا-غزل-شماره 913
بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
که باز نوبت آن شد که توبهها شکنند
هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم
که غمزههای دلارام طبل حسن زنند
چو یار مست خراب ست و روز روز طرب
به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند
به گوش هوش بگفتم به آب روی برو
که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند
ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش
کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند
بگیر مطرب جانی قنینه ی کانی
نواز تنتن تنتن که جمله بیتو تنند
مقیم همچو نگین شو به حلقه ی عشاق
که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند
به جان جمله ی مردان که هر که عاشق نیست
همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند
به جان جمله ی جانها که هر کش آن جان نیست
همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند
خموش باش که گفتی از این سپی تر چیست
خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند