دوش چشیدم جام افندی
یافتم از دل کام افندی
صبح وصالش دانه خالش
هست ز عالم دام افندی
ابلق گردون با همه بندی
گشته به رغبت شام افندی
مفتعلاتن مفتعلاتن
خاص جهان شد عام افندی
زلف پریشان بر رخ خوبش
روز عیان بین شام افندی
صورت و معنی از دم مولی
پخته صورت خام افندی
مست در آید در صف محشر
هر که بنوشد جام افندی
بر تن خاکی روح فزاید
شمس چو خواندم نام افندی