تا تو در بند کفر و دین باشی
دور زان یار نازنین باشی
بگذر از ما به سوی حق تا تو
خاتم عشق را نگین باشی
کی شوی همنشین حضرت دوست
تا تو با خویش همنشین باشی
پای نه بر سر جهان تا تو
برتر از چرخ هفتمین باشی
دیده راه بین چو نیست تو را
کی درین راه راه بین باشی
گنج وحدت به کنج جان داری
چند از فقر دل حزین باشی
کی به مصر غمش عزیز شوی
تا تو در چاه کبر و کین باشی
ای تو کشت وجود را دانه
چند آخر تو در زمین باشی
عمر رفت و تو بی نصیب از عشق
تا بکی شمس اینچنین باشی
اين شعر از كيست؟؟