ای دل سرمست کجا می پری
بزم تو کو باده کجا می خوری
مایه ی هر نقش و ترا نقش نی
دایه ی هر جان و تو از جان بری
صد مثل و نام و لقب گفتمت
برتری از نام و لقب برتری
چونک ترا در دو جهان جای نیست
هر نفسی رخت کجا می بری
نقد ترا بردم و من پیش عقل
گفتم قیمت کنش ای جوهری
صیر فی نقد معانی توی
سرمه کش دیده ی هر ناظری
گفت چه دانم ببرش پیش عشق
عشق بود نقد ترا مشتری
چون به سر کوچه عشق آمدم
دل بشد و من بشدم بر سری
مفخر تبریز تویی شمس دین
بر همگان ناظری و حاضری