قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / سر ز تو یافت سری روز تو دزدید پری

سر ز تو یافت سری روز تو دزدید پری

به این پست امتیاز بدهید

سر ز تو یافت سری روز تو دزدید پری

ز تو آموخت تری و ز تو آورد زری

شیشه گر گوید می صد قدح و جام کند

قدحی گر شکند زو نتوان گشت پری

مشتری را نرسد لاف که من سیمبرم

که نبود و نبود سیم بری سیمبری

مشتری تو زلیخا مه کنعانی را

سیمبر تر بود بر سیمبر از زرشمری

زهره زخمه زن آخر بشنو زخمه دل

تبری غره مشو جنگ کنندت تبری

چنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکست

وای بر مادر تو گر نکند دل پدری

ای عطارد بس از این کاغذ و از حرف و قلم

رفتی و لاف و تکبر حیل و پرهنری

گر پلنگی به یکی باد چو موشی کردی

ور تو شیری به یکی برق ز روبه بتری

سر قدم کن چو قلم بر اثر دل می رو

که اثرهاست نهان و عدم و بی صوری

شمس تبریز تویی راحت جان و دل من

نیستی غایب و حاضر همه دم راهبری

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code