ره رو ای جان سبک خیز غریب سفری

ره رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

بر گذشتی ز بسی منزل اگر یادت هست

مکن استیزه کزین مصطبه هم برگذری

سر فرو شوی ازین آب و گل و باش سبک

پی یاران بریده چه کنی گر ببری

زین سر کوه چو سیلاب سوی دریا رو

که ازین کوه نیاید تن کس را کمری

هین سبو بشکن و در جوی روای آب حیات

پیش هر کوزه گری چند کنی کاسه گری

گر بمانی تو هزاران و شوی همچو شهان

بازگشت تو بدانجاست کز آن بر حذری

هله خوش باش زمانی که درین غربت من

بر زبان باز شوی تو چو پس پرده پری

عاشقانه شو و مجنون ز پی لیلی جان

تا تو جانانه شوی و رهی از کور و کری

خوش همی باش در آن مجلس قدس ازلی

زانکه شاهی تو اگر چه که درین دم حشری

بس کن از شمس که میری بغروب و مه شرق

که ازو گه چو هلالی و گهی چون قمری

شمس تبریز به بخشد کمری تاج نهی

بیکی غمزه شیرین چو شعاع سحری

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها