قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / زخم مزن بر طرف کارگه شیشه گری

زخم مزن بر طرف کارگه شیشه گری

به این پست امتیاز بدهید

زخم مزن بر طرف کارگه شیشه گری

زخم مزن بر جگر خسته خسته جگری

بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است مها

زخم بود سنگ تو بر سینه و جان دگری

باز رهان جمله اسیران جفا را جز من

تا به جفا هم نکنی در جز بنده نظری

هم به وفا با تو خوشم هم به جفا با تو خوشم

بی تو وفا بی تو جفا بی تو مبادم سفری

چونک خیالت نبود آمده در چشم کسی

چشم تو برگشته بود تیره و خیره نگری

پیش ز رندان جهان با تو بدم من همگی

کاش برین دامگهم هیچ نبودی گذری

چند بگفتم که خوشم هیچ سفر می نروم

این سفر صعب نگر ره ز علی تا به ثری

لطف تو بفریفت مرا گفت برو هیچ مرم

بدرقه باشد کرمم بر تو نباشد خطری

چون به غریبی بروی فرجه کنی پخته شوی

بازبیایی به وطن باخبری پرهنری

گفتم ای جان خبر بی تو خبر را چه کنم

بهر خبر خود که رود از تو مگر بی خبری

چون ز کفت باده کشم بی خبر و مست و خوشم

بی خطر و خوف کسی بی شر و شور بشری

گفت بگوشم سخنی چون سخن راه زنان

برد مرا شاه ز سر کرد مرا خیره سری

قصه دراز است بلی آه ز مکر و دغلی

گر بنماید کرمش این شب ما را سحری

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code