قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / الا ای آب حیوان از نوایی

الا ای آب حیوان از نوایی

الا ای آب حیوان از نوایی

همی گردان مرا چون آسیایی

چنین می کن که تا بادا چنین باد

پریشان دل به جایی من به جایی

نجنبد شاخ برگی جز به بادی

نه برد برگ که جز کهربایی

چو بی بادی بجنبد برگ کاهی

کجا جنبد جهانی جز هوایی

چراخواران چراشان هم چراخوار

ز کاس و خوان شیرین کدخدایی

نه موران با سلیمان راز گفتند

که با داوود می زد که صدایی

اگر خورشید هم عاشق نبودی

نبودی سینه او را صفایی

اگر صرصر ز عشق آگه نبودی

قراری داشتی آخر به جایی

زمین و کوه اگر نه عاشق نبودی

نرستی از دل هر دو گیاهی

تو عاشق باش تا عاشق شناسی

وفا کن تا ببینی باوفایی

بینداخت آسمان بار امانت

نبودی در او را خود بهایی

تو را گر عشق باشد یار و مونس

نباشی دائما در انزوایی

چو شاهم شمس تبریزی نباشد

دو عالم را نباشد خود صدایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code