در آیید در آیید به مهمان افندی
مترسید مترسید ز هجران افندی
شهنشاه شهنشاه یکی بزم نهادست
بیایید ببینید حریفان افندی
بر آیید بر آیید درین مصر سعادت
که سلطان سلاطین شده دربان افندی
همه دید و نمانید همه نور عیانید
همه سرو روانید به بستان افندی
همه مست خرابید همه چشم پر آبید
چو خورشید بتابید بکیوان افندی
زهی صحبت شاهی زهی لطف الهی
زهی بزم کماهی زهی خوان افندی
زهی شمس شکرریز زهی مفخر تبریز
که بر راند فرس را بر ایوان افندی