قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / ز باد و ساغر فانی حذر کن ورنه دربانی

ز باد و ساغر فانی حذر کن ورنه دربانی

به این پست امتیاز بدهید

ز باد و ساغر فانی حذر کن ورنه دربانی

وگر چه صد چو خاقانی به تیغ قهر یزدانی

ز قهرستان ظلمانی ایا ای نور ربانی

که از حضرت تو برهانی مگر ما را تو برهانی

ایا ساقی عزم تو بدان توقیع جزم تو

نشان ما را به بزم تو که آن جا دور گردانی

نه من ماهی و تو آبی نه من شیرم تو مهتابی

نه من مسکین تو وهابی نه من آنم نه تو آنی

نه من ظلمت نه تو نوری نه من ماتم نه تو سوری

نه من ویران تو معموری نه من جسمم نه تو جانی

قدح ها را پیاپی کن براق غصه را پی کن

خرد را بر تو لاشی کن ز ساغرهای روحانی

بیارا بزم دولت را که بر مالیم سبلت را

نواز آن چنگ عشرت را به نعمتهای الحانی

دران مجلس که خوبانند ز شادی پای کوبانند

ز بی خویشی تو تا پیشی که چسپک یا گریبانی

ز بی خویشی از آن برتر همی باید یکی گوهر

یکی مهروی سیمین بر مر او را فر سلطانی

دو صد مفتی در آن عقلش همی غلطد وزان لعلش

که بستانی یکی نقلش زهی بستان دبستانی

همی بیند یکایک را چنان همچون یقین شک را

زده از خشم آهک را به چشم گوهر کانی

حلالش باد نازیدن زهی دید و زهی دیدن

بتان از خویش دیدن داد خویش آب می دانی

بکشت آن شاه شمس الدین تبریزم بگو آمین

زهی هم شاه هم شاهین درین تصویر انسانی

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code