هست اندر غم تو دلشده دانشمندی

هست اندر غم تو دلشده دانشمندی

همچو نقره‌ست در آتشکده دانشمندی

بر امید کرم و رحمت بخشایش تو

از ره دور به سر آمده دانشمندی

هست ز اوباش خیالات تو اندر ره عشق

خسته و شیفته و ره زده دانشمندی

چه زیان دارد خوبی تو را دوست اگر

قوت یابد ز چنین مایده دانشمندی

با چنین جام جنونی که تو گردان کردی

کی بماند به سر قاعده دانشمندی

کی روا دارد انصاف و جوانمردی تو

که به غم کشته شود بیهده دانشمندی

کی روا دارد خورشید حق گرمی بخش

که فسرده شود از مجمده دانشمندی

جانب مدرسه عشق کشیدش لطفت

تا ز درس تو برد فایده دانشمندی

نحس تربیع عناصر بگرفتش رحمی

تا منور شود از منقده دانشمندی

بس سخن دارد وز بیم ملال دل تو

لب ببسته‌ست در این معبده دانشمندی

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها