برفتیم ای عقیق لامکانی

برفتیم ای عقیق لامکانی

ز شهر تو تو باید که بمانی

سفر کردیم چون استارگان ما

ز تو هم سوی تو که آسمانی

یکی صورت رود دیگر بیاید

به مهمانخانه‌ات زیرا که جانی

که مهمانان مثال چار فصلند

تو اصل فصل‌هایی که جهانی

خیال خوب تو در سینه بردیم

شفق از آفتاب آمد نشانی

به پیشت ماند دل با ما نیامد

دل از تو کی رود چون دلستانی

سر دل‌ها به زیر سایه‌ات باد

که دل‌ها را در این مرعا شبانی

فروریزید دندان‌های گرگان

از آنگه که نمودی مهربانی

بهل تا بحر گوید قصه خویش

که تا باری ببینی قصه خوانی

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها