قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی

به این پست امتیاز بدهید

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی

بی‌دل من بی‌دل من راست شدی هر چه بدی

گر کژ و گر راست شدی ور کم ور کاست شدی

فارغ و آزاد بدی خواجه ز هر نیک و بدی

هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی

دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی

خواجه چه گیری گروم تو نروی من بروم

کهنه نه‌ام خواجه نوم در مدد اندر مددی

آتش و نفتم نخورد ور بخورد بازدهد

چون عددی را بخورد بازدهد بی‌عددی

بر سر خرپشته من بانگ زن ای کشته من

دانک من اندر چمنم صورت من در لحدی

گر چه بود در لحدی خوش بودش با احدی

آنک در آن دام بود کی خوردش دام و ددی

و آنک از او دور بود گر چه که منصور بود

زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code