من از سخنان مهرانگیز

من از سخنان مهرانگیز
به این پست امتیاز بدهید

مولانا-غزل شماره 1193

من از سخنان مهرانگیز

دل پر دارم ز خواب برخیز

ای آنک رخ تو همچو آتش

یک لحظه ز آتشم مپرهیز

شیرم ز تو جوش کرد و خون شد

ای شیر به خون من درآمیز

با یارک خود بساز پنهان

مستیز به جان تو که مستیز

تسلیم قضا شدم ازیرا

مانند قضا تو تندی و تیز

بنگر که چه خون دل گرفته ست

بر گرد قبام چون فراویز

در خشم مکن تو چشم خود را

وان فتنه ی خفته را مینگیز

خود خفته نماید و نخفته ست

آن نرگس پر خمار خون ریز

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0