
مولانا-غزل شماره 1111
روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر
هر بستهای که باشد امروز برگشاید
دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر
هر بیدلی ز دلبر انصاف خود بیابد
هر تشنهای نشیند بر آب حوض کوثر
هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی
کامروز بزم عام است این را به عاشقان بر
یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی
گویی همه شراب است خود نیست هیچ ساغر