غزلی از محمد سعید مهدوی

غزلی از محمد سعید مهدوی
به این پست امتیاز بدهید

 

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی

لیلا چرا پیراهن زیبا تنت کردی ؟

فرعون شهرم ، دل به دریا زد همان شب که

جادوگری با چشم های روشنت کردی

تو دخت چنگیزی که ما را مثل نیشابور

آواره ی دیوار چین دامنت کردی

من بچه بودم ، خوب و بد قاطی شد از وقتی

شوری به پا آن شب تو با رقصیدنت کردی

ما دست کم ، یک کوچه با هم رد پا داریم

یادی اگر از پرسه های با مَنَت کردی

دریا بیا ! آغوش شهر ساحلی باز است

ساحل نمی داند چه با پاروزنت کردی

بانو ! نمی گویی خدا را خوش نمی آید

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی


واژگان کلیدی:اشعار محمد سعید مهدوی،نمونه شعر محمد سعید مهدوی،شاعر محمد سعید مهدوی،شعرهای محمد سعید مهدوی،شعری از محمد سعید مهدوی،یک شعر از محمد سعید مهدوی،غزل غزلیات غزل های غزلی از محمد سعید مهدوی،محمدسعید مهدوی،محمد سعيد مهدوي.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0