قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / شعری از ستاره فدوی

شعری از ستاره فدوی

 

قدیسه هایی را دیده ام

که با مرگ ملاقات می کنند

و زنده زنده پند می دهند .

دل های غمگین زیادی را دیده ام

که آواز می خوانند و درختان را

به رقص می آوردند

لب های بسته ای که کفر می گویند

بیست سال آنقدر زیاد نیست

که وعده ی مردن دلت را مالش دهد

من به بلوغ رسیده بودم که خواب کبوترها خامم کرد

بگو کجای خواب هایم بیدار شوم ؟

که عنکبوت ها تارهایشان را قورت داده باشند

بگو کجای خواب هایم بیدار شوم

که لنگرگاه چشم هایم

چشم های تو باشند؟

می دانم !

آن وقت که برسد

. قدیسه ها فقط دعا می خوانند


  واژگان کلیدی:اشعار ستاره فدوی،نمونه شعر ستاره فدوی،شاعر ستاره فدوی،شعرهای ستاره فدوی،شعری از ستاره فدوی،یک شعر از ستاره فدوی،شعر نو ستاره فدوی،ستاره فدوي.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code