قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعرهای سید رضا آباقی

شعرهای سید رضا آباقی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

نه رفتنی نه ماندنی نه مقصدی نه منزلی

نه موج و باد و خیزشی نه قایقی نه ساحلی

نه کس که گویدم برو نه کس که گویدم بمان

نه آشنا نه دوستی نه همزبان نه همدلی

نه من که ما شوم ز او نه او که ما شود ز من

نه لُجنه ای نه گعده ای نه محولی نه محفلی

نه حرکتی به سالکی نه سجده ای ز عابدی

نه شورشی به عاشقی نه حجتی ز عاقلی

بسا به زخم هم نمک بسا به دفع هم دچار

بسا جفا به کار هم بسا خطا ز غافلی

بسا فرار از کسان بسا کسا بدون کس

بسا ز راه هم جدا بسا به راه باطلی

بسا نیازِ بی نشان بسا مرادِ گم شده

بسا فراقِ مستمر بسا به مرگ، واصلی

بسا سقوط و خنده ای! بسا به سنگ، شیشه ای!

بسا شکسته شاخه ای بسا ز هیچ، حاصلی!

چه بلبلی که نغمه خوان نمی شوی به عشق گل؟

ز عرش ناز خود ببین گُلی فتاده بر گِلی

چه نغمه ای که خواندنت چو خار بر گلو نشست؟

گرفته گردن مرا به زور، دست قاتلی

چه خواندنی که شعر تو از آن فرار می کند؟

شعارهای این چنین نگو که نیست عاملی!

چه خلوتی؟ چه جلوتی؟ چه راز یا چه صحبتی؟

یکی قبیله بود و شد ز هر خطا قبایلی


شعر دوم :

راه ما مقصد باطل دارد

بس که اين قافله غافل دارد

موج دریاست که من می ‌بینم

یا سرابی است که ساحل دارد؟

دور بر دور رسد بی نزدیک

اين فراق است که واصل دارد

جمله دنیا بشود پوچستان

گر چنین مزرعه حاصل دارد

جانب عقل گرفتیم اما

شهر ما حاکم جاهل دارد

مانده اين پادشه از خر خرتر

بس که در دور و برش گِل دارد

محتسب آمد و مستان را كشت؟

یا که اين میکده قاتل دارد؟

اندک اندک بروند آن هستان

نیستی بس که فضایل دارد

آشتی کرد حذر از فرزند

کاین جهان جنگ قبایل دارد

خانه‌ ی دوست نگردد پیدا

بس که اين شهر اراذل دارد

گشته وارونه چرا این دنیا

منفعل دعوی فاعل دارد

کاروان رفت و بماند برجا

این کهن چاه که منزل دارد

انس از بس که خموش افتادست

نفرت اندیشه ی محفل دارد

پشت ابری است نهان در ظلمت

ماه نو،پرده ی کامل دارد

ظرف بشکسته نصیبم گردد

زین تمایل که به مایل دارد!

شیشه ای بودم و گفتم نشکن

سنگ در سینه مگر دل دارد؟

درد با مرد نشیند آری

مرد با درد مشاغل دارد

راست قامت نشد از بی دردی

سرو هم درد مفاصل دارد!

طی این مرحله پیرم کرده

بازهم عشق مراحل دارد

حل این مساله آید با عشق

سینه حلّال مسایل دارد

خرج كن تا که توانی جان را

سکه در کیسه چه قابل دارد


واژگان کلیدی:اشعار سید رضا آباقی،نمونه شعر سید رضا آباقی،شاعر سید رضا آباقی،شعرهای سید رضا آباقی،شعری از سید رضا آباقی،یک شعر از سید رضا آباقی،غزل غزلیات غزل های غزلی از سید رضا آباقی،سيد رضا آباقي،سیدرضا آباقی.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*