قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / دو شعر از نونو ژودیس،شاعر پرتغالی

دو شعر از نونو ژودیس،شاعر پرتغالی

 

شعر نخست:

 

برو !!!

 انگار بخواهی از خاطر بروی

با سایه ی خیال در پشت سرت.

واژه هایی را

که چون نامه رد و بدل کردیم

نگاه ندار !

اما نور غروب را که در چشمانت پناه گرفته بود

به یاد بسپار.

گاهی به یادت خواهم بود

وقتی سربر گردانم و تو هنوز

بی هیچ لبخندی در انتظار

به من بگویی:”زمان همه چیز را حل می کند.”

صدایت را نمی شنوم !

و آن گاه که گام بر می دارم به سوی بازوانت

ناپیدا می شوی.

بعد این می شود پاره ای از یک شعر

اما تو همچنان پا می فشاری.

عشق، ما را از میان زندگی ندا می دهد

وادارمان می کند چشم بربندیم به بی قراری روح

و قربانی کنیم تن را برای ساختن خاطره.

“برگردان”احمد پوری”

 


شعر دوم:

 

و چنین است که می ‌رسم به این کرانه‌
که تنها مردگان در انتظار من‌اند
از لابلای درختان نگاهم می‌کنند .
برگ‌های خشک
دستانِ پیش آمده‌ی آنهاست

می‌نشینم بر سنگ رودخانه
و گوش می‌سپارم به گلایه‌هایشان
می‌گویم:”هیچ چیز نمی‌تواند آرامتان کند”
و گریه‌هاشان جاری می‌شود با آب
در پژواک جریان رود

چرا زورق بازگشت تأخیر کرده‌ است؟
چه باید کرد؟
اینجا در این کرانه‌ که مردگان همراه من‌اند؟

افق خالی ا‌ست.
تنها ابری سرگردان فرامی‌خواندَم
با نشانی سفید
چنان که انگار می‌توان سوار شد بر ابر .

“برگردان:سارا سمیعی”


واژگان کلیدی: اشعار نونو ژودیس،نمونه شعر نونو ژودیس،شاعر نونو ژودیس،شعرهای نونو ژودیس،شعری از نونو ژودیس،یک شعر از نونو ژودیس،شعرهای ترجمه شده به فارسی نونو ژودیس،شعرهای برگردان به پارسی نونو ژودیس،شاعر پرتغالی،شاعر اهل کشور پرتغال،شعر شاعران پرتغال،شعرعاشقانه پرتغال.

Nuno Judice، Nuno Júdice،poems،quotes

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code