قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / حافظ / قطعات حافظ / قوت شاعره ی من سحر از فرط ملال

قوت شاعره ی من سحر از فرط ملال

به این پست امتیاز بدهید

حافظ-قطعه شماره 5

 

قوت شاعره ی من سحر از فرط ملال

متنفر شده از بنده گریزان میرفت

نقش خوارزم و خیال لب جیحون می‌بست

با هزاران گله از ملک سلیمان می‌رفت

می‌شد آنکس که جز او جان سخن کس نشناخت

من همی‌دیدم و از کالبدم جان می‌رفت

چون همی‌گفتمش ای مونس دیرینه ی من

سخت می‌گفت و دل‌آزرده و گریان می‌رفت

گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با من

کان شکر لهجه ی خوشخوان خوش الحان می‌رفت

لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشت

زآنکه کار از نظر رحمت سلطان می‌رفت

پادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوان

چه کند سوخته از غایت حرمان می‌رفت

 

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*