سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد

سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد
حافظ – سایر اشعار – شماره 5
قصیده در مدح شاه شیخ ابواسحق
سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد
چمن ز لطف هوا نکته برجنان گیرد
هوا ز نکهت گل در چمن تتق بندد
افق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد
نوای چنگ بدانسان زند صلای صبوح
که پیر صومعه راه در مغان گیرد
نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک
در او شرار چراغ سحرگهان گیرد
شه سپهر چو زرین سپر کشد در روی
به تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد
به رغم زال سیه شاهباز زرین بال
در این مقرنس زنگاری آشیان گیرد
به بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی ست
چو لاله کاسه ی نسرین و ارغوان گیرد
چو شهسوار فلک بنگرد به جام صبوح
که چون به شعشعه ی مهر خاوران گیرد
محیط شمس کشد سوی خویش درّ خوشاب
که تا به قبضه ی شمشیر زرفشان گیرد
صبا نگر که دمادم چو رند شاهدباز
گهی لب گل و گه زلف ضیمران گیرد
ز اتحاد هیولا و اختلاف صور
خرد ز هر گل نو نقش صد بتان گیرد
من اندر آن که دم کیست این مبارک دم
که وقت صبح در این تیره خاکدان گیرد
چه حالت است که گل در سحر نماید روی
چه آتش است که در مرغ صبح خوان گیرد
چه پرتو است که نور چراغ صبح دهد
چه شعله است که در شمع آسمان گیرد
چرا به صد غم و حسرت سپهر دایره شکل
مرا چو نقطه ی پرگار در میان گیرد
ضمیر دل نگشایم به کس مرا آن به
که روزگار غیور است و ناگهان گیرد
چو شمع هر که به افشای راز شد مشغول
بسش زمانه چو مقراض در زبان گیرد
کجاست ساقی مه روی که من از سر مهر
چو چشم مست خودش ساغر گران گیرد
پیامی آورد از یار و در پی اش جامی
به شادی رخ آن یار مهربان گیرد
نوای مجلس ما چو برکشد مطرب
گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد
فرشته ای به حقیقت سروش عالم غیب
که روضه ی کرمش نکته بر جنان گیرد
سکندری که مقیم حریم او چون خضر
ز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد
جمال چهره ی اسلام شیخ ابو اسحق
که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد
گهی که بر فلک سروری عروج کند
نخست پایه ی خود فرق فرقدان گیرد
چراغ دیده ی محمود آنکه دشمن را
ز برق تیغ وی آتش به دودمان گیرد
به اوج ماه رسد موج خون چو تیغ کشد
به تیر چرخ برد حمله چون کمان گیرد
عروس خاوری از شرم رای انور او
به جای خود بود ار راه قیروان گیرد
ایا عظیم وقاری که هر که بنده ی توست
ز رفع قدر کمربند توأمان گیرد
رسد ز چرخ عطارد هزار تهنیتت
چو فکرتت صفت امر کن فکان گیرد
مدام در پی طعن است بر حسود و عدوت
سماک رامح از آن روز و شب سنان گیرد
فلک چو جلوه کنان بنگرد سمند تو را
کمینه پایگهش اوج کهکشان گیرد
ملالتی که کشیدی سعادتی دهدت
که مشتری نسق کار خود از آن گیرد
از امتحان تو ایام را غرض آن است
که از صفای ریاضت دلت نشان گیرد
وگرنه پایه ی عزت از آن بلندتر است
که روزگار بر او حرف امتحان گیرد
مذاق جانش ز تلخی غم شود ایمن
کسی که شکّر شکر تو در دهان گیرد
ز عمر برخورد آنکس که در جمیع صفات
نخست بنگرد آنگه طریق آن گیرد
چو جای جنگ نبیند به جام یازد دست
چو وقت کار بود تیغ جان ستان گیرد
ز لطف غیب به سختی رخ از امید متاب
که مغز نغز مقام اندر استخوان گیرد
شکر کمال حلاوت پس از ریاضت یافت
نخست در شکن تنگ از آن مکان گیرد
در آن مقام که سیل حوادث از چپ و راست
چنان رسد که امان از میان کران گیرد
چه غم بود به همه حال کوه ثابت را
که موج های چنان قلزم گران گیرد
اگرچه خصم تو گستاخ می رود حالی
تو شاد باش که گستاخی اش چنان گیرد
که هر چه در حق این خاندان دولت کرد
جزاش در زن و فرزند و خان و مان گیرد
زمان عمر تو پاینده باد کاین نعمت
عطیه ای است که در کار انس و جان گیرد
معنی بیت های شعر
1. سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد / چمن ز لطف هوا نکته برجنان گیرد:
صبحدم وقتی که نسیم صبا عطر جانفزایی میپراکند، چمن از لطافت هوا رازهایی در دل خود پنهان میکند. گویی طبیعت با نفسهای صبحگاهی، اسرار تازهای میآفریند.
۲. هوا ز نکهت گل در چمن تتق بندد / افق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد:
هوا از عطر گلها در چمن آکنده میشود و افق از تابش سرخی سپیدهدم، رنگ گلستان به خود میگیرد. گویی جهان در این لحظه، جلوۀ زیباییهای بهشت را نشان میدهد.
۳. نوای چنگ بدانسان زند صلای صبوح / که پیر صومعه راه در مغان گیرد:
نوای چنگ چنان بانگ بیداری سر میدهد که حتی پیر زاهد نیز از خانقاه بیرون آمده، به سوی میخانه میرود. این صدا آنچنان روحنواز است که دلها را از قید تعلقات رها میکند.
۴. نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک / در او شرار چراغ سحرگهان گیرد:
شب هنگام که سیاهیِ مُشک در جام میریزد، جرقههای چراغ سحرگاهی در آن تابیده میشود. گویی تاریکی شب، خود زمینهساز روشنایی صبح میگردد.
۵. شه سپهر چو زرین سپر کشد در روی / به تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد:
هنگامی که خورشید مانند سپری زرین در آسمان ظاهر میشود، با شمشیر صبحگاه و نیزۀ افق، جهان را در اختیار میگیرد. گویی سپیدهدم، جهان را از تاریکی میرهاند.
۶. به رغم زال سیه شاهباز زرین بال / در این مقرنس زنگاری آشیان گیرد:
عقاب زرینبال، برخلاف زالِ سیاه، در این آسمان رنگارنگ لانه میسازد. این تصویر نمادین از پیروزی نور بر تاریکی و بزرگی بر پستی است.
۷. به بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی ست / چو لاله کاسه ی نسرین و ارغوان گیرد:
به باغ چمن برو که چه تماشایی است! لاله مانند کاسهای از نسترن و شراب ارغوانی در دست گرفته است. طبیعت در این لحظه، میهمانی از رنگها و عطرها برپا کرده است.
۸. چو شهسوار فلک بنگرد به جام صبوح / که چون به شعشعه ی مهر خاوران گیرد:
هنگامی که سوارکار آسمان (خورشید) به جام صبحگاهی بنگرد، مانند آن است که با تابش خود، شرق جهان را روشن میکند. گویی خورشید، جهان را با نور خود زنده میکند.
۹. محیط شمس کشد سوی خویش درّ خوشاب / که تا به قبضه ی شمشیر زرفشان گیرد:
خورشید همچون دریایی از نور، مرواریدهای درخشان را به سوی خود میکشد، گویی میخواهد آنها را در قبضۀ شمشیر زرین خود جای دهد. این تصویر، شکوه و جلال خورشید را نشان میدهد.
۱۰. صبا نگر که دمادم چو رند شاهدباز / گهی لب گل و گه زلف ضیمران گیرد:
نسیم صبا را ببین که هر لحظه مانند عاشقی بازیگوش، گاهی لب گل را میبوسد و گاهی موی یار را در دست میگیرد. این بیت، لطافت و شیوۀ عاشقانۀ صبا را توصیف میکند.
۱۱. ز اتحاد هیولا و اختلاف صور / خرد ز هر گل نو نقش صد بتان گیرد:
از ترکیب ماده و گوناگونی صورتها، عقل از هر گل تازه، تصویر صد بت زیبا میسازد. این بیت به تنوع و زیبایی آفرینش اشاره دارد.
۱۲. من اندر آن که دم کیست این مبارک دم / که وقت صبح در این تیره خاکدان گیرد:
من در این فکرم که این لحظۀ مبارک کیست که صبحگاه در این جهان تاریک پدیدار میشود؟ گویی این دم، فرصتی استثنایی در میان تاریکیهای دنیاست.
۱۳. چه حالت است که گل در سحر نماید روی / چه آتش است که در مرغ صبح خوان گیرد:
چه حالتی است که گل در سپیدهدم رخ مینماید؟ چه آتشی است که در آواز مرغ صبحگاهی شعله میکشد؟ این بیت، شور و زیبایی طبیعت در آغاز روز را توصیف میکند.
۱۴. چه پرتو است که نور چراغ صبح دهد / چه شعله است که در شمع آسمان گیرد:
چه نوری است که چراغ صبح میتابد؟ چه شعلهای است که در شمع آسمان میدرخشد؟ این بیت، شکوه و درخشش سپیدهدم را به تصویر میکشد.
۱۵. چرا به صد غم و حسرت سپهر دایره شکل / مرا چو نقطه ی پرگار در میان گیرد:
چرا آسمان گردون، مرا مانند نقطهای در میان پرگار خود، با صد غم و حسرت گرفتار کرده است؟ این بیت، احساس درماندگی انسان در برابر تقدیر را بیان میکند.
۱۶. ضمیر دل نگشایم به کس مرا آن به / که روزگار غیور است و ناگهان گیرد:
راز دلم را به کسی نمیگویم، زیرا روزگار غیرقابل پیشبینی است و ناگهان تغییر میکند. این بیت، هشداری است دربارهٔ بیوفایی دنیا.
۱۷. چو شمع هر که به افشای راز شد مشغول / بسش زمانه چو مقراض در زبان گیرد:
هرکس مانند شمع به افشای راز مشغول شود، روزگار همانند قیچی، زبانش را قطع خواهد کرد. این بیت هشدار میدهد که رازداری شرط عقل است.
۱۸. کجاست ساقی مه روی که من از سر مهر / چو چشم مست خودش ساغر گران گیرد:
کجاست ساقی زیبارو که من از روی عشق، مانند چشمان مستش، جام شراب را گران بگیرم؟ این بیت، اشتیاق شاعر به وصال معشوق را نشان میدهد.
۱۹. پیامی آورد از یار و در پی اش جامی / به شادی رخ آن یار مهربان گیرد:
پیامی از یار میآورد و پس از آن جامی میدهد تا با شادی روی آن یار مهربان، غم را فراموش کند. این بیت، شادیِ وصل را توصیف میکند.
۲۰. نوای مجلس ما چو برکشد مطرب / گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد:
وقتی نوازندۀ مجلس ما آواز میخواند، گاهی آهنگ عراق و گاهی نغمۀ اصفهان سر میدهد. این بیت، زیبایی و تنوع موسیقی را توصیف میکند.
۲۱. فرشته ای به حقیقت سروش عالم غیب / که روضه ی کرمش نکته بر جنان گیرد:
فرشتهای حقیقی، پیامآور عالم غیب است که باغ کرامتش رازهایی از بهشت در خود دارد. این بیت، عظمت و لطف این فرشته را توصیف میکند.
۲۲. سکندری که مقیم حریم او چون خضر / ز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد:
پادشاهی که در حریم او مانند خضر، از برکت خاک درگاهش عمر جاودانه مییابی. این بیت، شکوه و برکت حضور چنین شخصیتی را بیان میکند.
۲۳. جمال چهره ی اسلام شیخ ابو اسحق / که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد:
زیبایی چهرۀ اسلام، شیخ ابواسحاق است که ملکوت در برابر قدمهایش مانند بوستانی زیبا میشود. این بیت، عظمت این شخصیت را توصیف میکند.
۲۴. گهی که بر فلک سروری عروج کند / نخست پایه ی خود فرق فرقدان گیرد:
هنگامی که بر آسمان سروری میکند، ابتدا جایگاه خود را در بالاترین نقطه قرار میدهد. این بیت، عظمت و بلندپروازی را نشان میدهد.
۲۵. چراغ دیده ی محمود آنکه دشمن را / ز برق تیغ وی آتش به دودمان گیرد:
محمود کسی است که دشمنانش از برق شمشیر او، آتش به خان و مانشان میگیرد. این بیت، قدرت و هیبت محمود را توصیف میکند.
۲۶. به اوج ماه رسد موج خون چو تیغ کشد / به تیر چرخ برد حمله چون کمان گیرد:
وقتی شمشیر میکشد، موج خون به اوج ماه میرسد و هنگامی که کمان میگیرد، تیرش به سوی چرخ نشانه میرود. این بیت، قدرت جنگاوری را توصیف میکند.
۲۷. عروس خاوری از شرم رای انور او / به جای خود بود ار راه قیروان گیرد:
عروس شرق از شرم نور رای او، حتی اگر به قیروان هم برود، در جایگاه خود باقی میماند. این بیت، تأثیرگذاری شخصیت مورد نظر را نشان میدهد.
۲۸. ایا عظیم وقاری که هر که بنده ی توست / ز رفع قدر کمربند توأمان گیرد:
ای کسی که عظمت و وقار داری، هرکه بندۀ تو باشد، از بلندای قدر تو کمربند عزت میگیرد. این بیت، بزرگی و احترام این شخصیت را توصیف میکند.
۲۹. رسد ز چرخ عطارد هزار تهنیتت / چو فکرتت صفت امر کن فکان گیرد:
هزاران تهنیت از سوی سیارۀ عطارد به تو میرسد، زیرا اندیشهات مانند فرمان «کن فیکون» عمل میکند. این بیت، قدرت فکر و ارادۀ این شخص را نشان میدهد.
۳۰. مدام در پی طعن است بر حسود و عدوت / سماک رامح از آن روز و شب سنان گیرد:
همیشه در پی سرزنش حسود و دشمن است، بهطوری که ستارۀ سماک نیز روز و شب نیزه به دست میگیرد. این بیت، مبارزهطلبی و مقاومت را توصیف میکند.
۳۱. فلک چو جلوه کنان بنگرد سمند تو را / کمینه پایگهش اوج کهکشان گیرد:
آسمان هنگامی که با شکوه به اسب تو مینگرد، پایینترین جایگاهش به اوج کهکشان میرسد. این بیت، عظمت و شکوه این سواری را نشان میدهد.
۳۲. ملالتی که کشیدی سعادتی دهدت / که مشتری نسق کار خود از آن گیرد:
رنجی که کشیدی، سعادتی به تو میدهد که حتی سیارۀ مشتری نیز تقدیر خود را از آن میگیرد. این بیت، پاداش صبر و تلاش را توصیف میکند.
۳۳. از امتحان تو ایام را غرض آن است / که از صفای ریاضت دلت نشان گیرد:
هدف روزگار از آزمایش تو این است که دل تو از پاکی و ریاضت، نشانهایی برگیرد. این بیت، فلسفۀ سختیها را بیان میکند.
۳۴. وگرنه پایه ی عزت از آن بلندتر است / که روزگار بر او حرف امتحان گیرد:
وگرنه مقام عزت تو آنقدر بلند است که روزگار جرأت امتحان کردن آن را ندارد. این بیت، عظمت و شکوه نهایی را توصیف میکند.
۳۵. مذاق جانش ز تلخی غم شود ایمن / کسی که شکّر شکر تو در دهان گیرد:
کسی که شکرِ شیرینیِ تو را در دهان بگیرد، جانش از تلخی غم در امان میماند. این بیت، تأثیر محبت و لطف را نشان میدهد.
۳۶. ز عمر برخورد آنکس که در جمیع صفات / نخست بنگرد آنگه طریق آن گیرد:
عمر به کسی رو میآورد که در همۀ صفات، ابتدا تأمل کند و سپس راه را انتخاب نماید. این بیت، اهمیت تفکر و تدبیر را بیان میکند.
۳۷. چو جای جنگ نبیند به جام یازد دست / چو وقت کار بود تیغ جان ستان گیرد:
هنگامی که جنگ را لازم نبیند، به جام شراب دست میبرد، ولی وقتی زمان کارزار فرابرسد، شمشیر جانستانی میکشد. این بیت، هوشمندی و انعطاف را توصیف میکند.
۳۸. ز لطف غیب به سختی رخ از امید متاب / که مغز نغز مقام اندر استخوان گیرد:
از لطف جهان غیب، حتی در سختیها هم روی از امید برمتاب، زیرا گاهی بهترین چیزها در سختترین شرایط به دست میآید. این بیت، امیدواری را توصیف میکند.
۳۹. شکر کمال حلاوت پس از ریاضت یافت / نخست در شکن تنگ از آن مکان گیرد:
شکر پس از گذراندن سختیها به کمال شیرینی میرسد، زیرا ابتدا در جایگاه تنگی قرار میگیرد. این بیت، ارزش صبر و تلاش را نشان میدهد.
۴۰. در آن مقام که سیل حوادث از چپ و راست / چنان رسد که امان از میان کران گیرد:
در آن جایگاه که سیل حوادث از هر سو میآید، چنان آرامشی پیدا میشود که گویی امنیت از میان خطرها زاده میشود. این بیت، آرامش در میان طوفان را توصیف میکند.
۴۱. چه غم بود به همه حال کوه ثابت را / که موج های چنان قلزم گران گیرد:
کوه استوار چه باکی از امواج خروشان دریا دارد؟ این بیت، استواری و پایداری در برابر مشکلات را نشان میدهد.
۴۲. اگرچه خصم تو گستاخ می رود حالی / تو شاد باش که گستاخی اش چنان گیرد:
اگرچه دشمن تو اکنون گستاخ شده است، تو شاد باش که این گستاخی دیری نمیپاید. این بیت، اطمینان به پیروزی نهایی را بیان میکند.
۴۳. که هر چه در حق این خاندان دولت کرد / جزاش در زن و فرزند و خان و مان گیرد:
هرچه در حق این خاندانِ پربرکت انجام دادهای، پاداشش را در زن و فرزند و خان و مان خواهی دید. این بیت، برکت نیکی کردن را توصیف میکند.
۴۴. زمان عمر تو پاینده باد کاین نعمت / عطیه ای است که در کار انس و جان گیرد:
عمر تو پایدار باد، چرا که این نعمت، موهبتی است که در کارِ انس و جان تأثیر میگذارد. این بیت، ارزش عمر و برکت آن را بیان میکند.
تفسیر شعر
سایر اشعار حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.