ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
حافظ – سایر اشعار – شماره 4
قصیده در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار ، وزیر شاه شجاع
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
هزار نکته در این کار هست تا دانی
به جز شکردهنی مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی
هزار سلطنت دلبری بدان نرسد
که در دلی به هنر خویش را بگنجانی
چه گردها که برانگیختی ز هستی من
مباد خسته سمندت که تیز می رانی
به همنشینی رندان سری فرود آور
که گنجهاست در این بی سریّ و سامانی
بیار باده ی رنگین که یک حکایتِ راست
بگویم و نکنم رخنه در مسلمانی
به خاک پای صبوحی کنان که تا من مست
ستاده بر در میخانه ام به دربانی
به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم
که زیر خرقه نه زنّار داشت پنهانی
به نام طرّه ی دلبند خویش خیری کن
که تا خداش نگه دارد از پریشانی
مگیر چشم عنایت ز حال حافظ باز
وگرنه حال بگویم به آصف ثانی
وزیر شاه نشان خواجه ی زمین و زمان
که خرم است بدو حال انسی و جانی
قوام دولت دنیی محمد بن علی
که می درخشدش از چهره فرّ یزدانی
زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب
تو را رسد که کنی دعوی جهانبانی
طراز دولت باقی تو را همی زیبد
که همتت نبرد نام عالم فانی
اگر نه گنج عطای تو دستگیر شود
همه بسیط زمین رو نهد به ویرانی
تو را که صورت جسم تو را هیولایی ست
چو جوهر ملکی در لباس انسانی
کدام پایه ی تعظیم نصب شاید کرد
که در مسالک فکرت نه برتر از آنی
درون خلوت کرّوبیان عالم قدس
صریر کلک تو باشد سماع روحانی
تو را رسد شکر آویز خواجگی گهِ جود
که آستین به کریمان عالم افشانی
صواعق سخطت را چگونه شرح دهم
نعوذ بالله از آن فتنه های طوفانی
سوابق کرمت را بیان چگونه کنم
تبارک الله از آن کارساز ربّانی
کنون که شاهد گل را به جلوه گاه چمن
به جز نسیم صبا نیست همدم جانی
شقایق از پی سلطان گل سپارد باز
به بادبان صبا کِلّه های نعمانی
بدان رسید ز سعی نسیم باد بهار
که لاف می زند از لطف روح حیوانی
سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی گلبانگ
به غنچه می زد و می گفت در سخنرانی
که تنگدل چه نشینی ز پرده بیرون آی
که در خم است شرابی چو لعل رمّانی
مکن که می نخوری بر جمال گل یک ماه
که باز ماه دگر می خوری پشیمانی
به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست
بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
جفا نه شیوه ی دین پروری بود حاشا
همه کرامت و لطف است شرع یزدانی
رموز سرّ اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد و از جذبه های سبحانی
درون پرده ی گل غنچه بین که می سازد
ز بهر دیده ی خصم تو لعل پیکانی
طرب سرای وزیر است ساقیا مگذار
که غیر جام می آنجا کند گرانجانی
تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر
برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی
شنیده ام که ز من یاد می کنی گه گه
ولی به مجلس خاص خودم نمی خوانی
طلب نمی کنی از من سخن جفا این است
وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با کتاب قرآنی
هزار سال بقا بخشدت مدایح من
چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی
سخن دراز کشیدم ولی امیدم هست
که ذیل عفو بدین ماجرا بپوشانی
همیشه تا به بهاران هوا به صفحه ی باغ
هزار نقش نگارد ز خطّ ریحانی
به باغ ملک ز شاخ امل به عمر دراز
شکفته باد گل دولتت به آسانی
معنی بیت های شعر
۱. ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی / هزار نکته در این کار هست تا دانی:
دلبری کاری ساده نیست و هزار راز و نکته در آن نهفته است که باید آنها را درک کرد. این هنر، ظرافت و آگاهی خاصی میطلبد.
۲. به جز شکردهنی مایه هاست خوبی را / به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی:
جز با شیرینزبانی و نرمخویی نمیتوان به خوبی رسید؛ حتی با خاتمی (انگشتر سلیمان) هم نمیتوان ادعای حکمت سلیمانی کرد.
۳. هزار سلطنت دلبری بدان نرسد / که در دلی به هنر خویش را بگنجانی:
هزاران پادشاهی به پای آن نمیرسد که بتوانی با هنرمندی در دل کسی جای بگیری. نفوذ در دل، ارزشی فراتر از قدرت دنیوی دارد.
۴. چه گردها که برانگیختی ز هستی من / مباد خسته سمندت که تیز می رانی:
چه غبارهایی که از وجود من برانگیختی! مبادا اسب تندروی تو از این تاختو تاز خسته شود. این بیت نشاندهندۀ تأثیر عشق و محبت است.
۵. به همنشینی رندان سری فرود آور / که گنجهاست در این بی سریّ و سامانی:
با رندان و آزادگان همنشین شو، چراکه گنجهای معنوی در این بیقیدی و بیسامانی نهفته است. گاهی بیقیدی، خود نظمی خاص دارد.
۶. بیار باده ی رنگین که یک حکایتِ راست / بگویم و نکنم رخنه در مسلمانی:
شراب رنگین بیاور تا حقیقتی را بگویم، بیآنکه به ایمان خدشهای وارد کنم. گاهی حقایق را باید در لفافه گفت.
۷. به خاک پای صبوحی کنان که تا من مست / ستاده بر در میخانه ام به دربانی:
به خاک پای صبحدم بوسه میزنم، چراکه منِ مست، اکنون به دربانی میخانه ایستادهام. این بیت نشاندهندۀ عشق به می و مستی است.
۸. به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم / که زیر خرقه نه زنّار داشت پنهانی:
هیچ زاهد ریاکاری را ندیدم که در باطن، مانند بتپرستان گرفتار نباشد. ظاهر و باطن بسیاری از مردم یکی نیست.
۹. به نام طرّه ی دلبند خویش خیری کن / که تا خداش نگه دارد از پریشانی:
به نام گیسوی معشوقت نیکی کن تا خدا او را از آشفتگی نجات دهد. این بیت نشاندهندۀ تقدس عشق است.
۱۰. مگیر چشم عنایت ز حال حافظ باز / وگرنه حال بگویم به آصف ثانی:
از حال من چشمپوشی مکن، وگرنه رازهایم را به آصف ثانی (وزیر دانا) خواهم گفت. گاهی تهدید به افشا، درخواست توجه است.
۱۱. وزیر شاه نشان خواجه ی زمین و زمان / که خرم است بدو حال انسی و جانی:
وزیری که آقای زمین و زمان است و وجودش مایۀ شادی روح و جان است. این بیت ستایش از مقام بلند وزیر است.
۱۲. قوام دولت دنیی محمد بن علی / که می درخشدش از چهره فرّ یزدانی:
محمد بن علی که پایۀ دولت دنیاست و چهرهاش از فروغ الهی میدرخشد. این بیت اشاره به شخصیتی با جلال الهی دارد.
۱۳. زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب / تو را رسد که کنی دعوی جهانبانی:
ای کسی که خصلتهای پسندیده داری، زمانی که به درستی بیندیشی، میتوانی ادعای جهانبانی کنی. این بیت ستایش از خردمندی است.
۱۴. طراز دولت باقی تو را همی زیبد / که همتت نبرد نام عالم فانی:
شایستۀ توست که زینتبخش دولت جاودان باشی، چراکه همت تو به جهان فانی دل نمیبندد.
۱۵. اگر نه گنج عطای تو دستگیر شود / همه بسیط زمین رو نهد به ویرانی:
اگر گنج بخشش تو نبود، تمام زمین به ویرانی میگرایید. این بیت نشاندهندۀ اهمیت بخشش و کرم است.
۱۶. تو را که صورت جسم تو را هیولایی ست / چو جوهر ملکی در لباس انسانی:
تو که جسمت هیولایی (مادۀ بیصورت) است، ولی گوهری ملکوتی در پیکر انسان داری. این بیت اشاره به جنبۀ روحانی انسان دارد.
۱۷. کدام پایه ی تعظیم نصب شاید کرد / که در مسالک فکرت نه برتر از آنی:
چه مقامی از احترام میتوان برای تو قرار داد، درحالیکه در راههای اندیشه، برتر از هر مقامی هستی؟
۱۸. درون خلوت کرّوبیان عالم قدس / صریر کلک تو باشد سماع روحانی:
در خلوت فرشتگان عالم قدس، صدای قلم تو مانند موسیقی روحانی است. این بیت ستایش از هنر و دانش است.
۱۹. تو را رسد شکر آویز خواجگی گهِ جود / که آستین به کریمان عالم افشانی:
شایستۀ توست که در مقام بخشش، شکرآویز (نشان افتخار) خواجگی بگیری، چراکه تو با بزرگان جهان در کرم رقابت میکنی.
۲۰. صواعق سخطت را چگونه شرح دهم / نعوذ بالله از آن فتنه های طوفانی:
چگونه خشم و غضب تو را توصیف کنم؟ پناه به خدا از آن توفانهای بلا! این بیت نشاندهندۀ هیبت و قدرت است.
۲۱. سوابق کرمت را بیان چگونه کنم / تبارک الله از آن کارساز ربّانی:
چگونه میتوانم گذشتۀ کرم تو را شرح دهم؟ آفرین بر آن کارسازی الهی! این بیت ستایش از بخشش بیحد است.
۲۲. کنون که شاهد گل را به جلوه گاه چمن / به جز نسیم صبا نیست همدم جانی:
اکنون که گل در چمن به نمایش آمده، تنها نسیم صباست که همراهی جانفزا دارد. این بیت توصیف زیبایی بهار است.
۲۳. شقایق از پی سلطان گل سپارد باز / به بادبان صبا کِلّه های نعمانی:
شقایق به دنبال گل (سلطان چمن) میرود و با باد صبا، دستههای گل نعنا را میپراکند. این بیت تصویری شاعرانه از طبیعت است.
۲۴. بدان رسید ز سعی نسیم باد بهار / که لاف می زند از لطف روح حیوانی:
نسیم بهار آنقدر تأثیرگذار شده که ادعا میکند روح زندگیبخش دارد. این بیت نشاندهندۀ طراوت فصل بهار است.
۲۵. سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی گلبانگ / به غنچه می زد و می گفت در سخنرانی:
صبحدم چقدر زیبا بود که بلبل با آوازش به غنچه میگفت: “بیا و سخن بگو!” این بیت نمادی از عشق و زیبایی است.
۲۶. که تنگدل چه نشینی ز پرده بیرون آی / که در خم است شرابی چو لعل رمّانی:
ای غنچۀ اندوهگین، چرا در پرده نشستهای؟ بیرون بیا که شرابی سرخ چون یاقوت در خم است. این بیت دعوت به شادی و مینوشی است.
۲۷. مکن که می نخوری بر جمال گل یک ماه / که باز ماه دگر می خوری پشیمانی:
مگذار که یک ماه بدون شراب و تماشای گل بگذرد، وگرنه ماه بعد پشیمان خواهی شد. این بیت تشویق به لذت بردن از زندگی است.
۲۸. به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست / بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی:
به شکرانهای که تهمت کفر از تو برداشته شد، بکوش تا از گل و شراب، لذت زندگی ببری. این بیت اشاره به رهایی از تهمت است.
۲۹. جفا نه شیوه ی دین پروری بود حاشا / همه کرامت و لطف است شرع یزدانی:
جفا کردن روش دینداری نیست؛ دین الهی سراسر مهر و کرامت است. این بیت دفاع از اخلاق نیکو در دین است.
۳۰. رموز سرّ اناالحق چه داند آن غافل / که منجذب نشد و از جذبه های سبحانی:
آن غافل چگونه راز “اناالحق” را بفهمد، درحالیکه هرگز جذب جذبههای الهی نشده است؟ این بیت اشاره به عرفان و شهود دارد.
۳۱. درون پرده ی گل غنچه بین که می سازد / ز بهر دیده ی خصم تو لعل پیکانی:
درون پردۀ گل، غنچه را ببین که مانند تیرِ یاقوتی برای چشم دشمن تو میسازد. این بیت نمادی از زیبایی و قدرت نهفته است.
۳۲. طرب سرای وزیر است ساقیا مگذار / که غیر جام می آنجا کند گرانجانی:
ای ساقی، میخانه محل شادمانی وزیر است؛ نگذار کسی جز با جام می، آنجا سنگینی کند. این بیت دعوت به شادی و مینوشی است.
۳۳. تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر / برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی:
تو همان طلوع صبح امیدی بودی که با آمدنت، شب تاریک به پایان رسید. این بیت نمادی از امید و روشنایی است.
۳۴. شنیده ام که ز من یاد می کنی گه گه / ولی به مجلس خاص خودم نمی خوانی:
شنیدهام که گاهی به یاد من هستی، اما مرا به مجلس خصوصی خود دعوت نمیکنی. این بیت نشاندهندۀ دلتنگی و انتظار است.
۳۵. طلب نمی کنی از من سخن جفا این است / وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی:
این که از من سخن نمیخواهی، خود جفاست؛ وگرنه با تو که سخندانی، چه جای بحث است؟ این بیت اشاره به ارزش گفتوگو دارد.
۳۶. ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد / لطایف حکمی با کتاب قرآنی:
هیچ حافظی مانند من نتوانسته است ظرافتهای حکمت را با آیات قرآن ترکیب کند. این بیت ادعای هنر شاعری حافظ است.
۳۷. هزار سال بقا بخشدت مدایح من / چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی:
ستایشهای من هزار سال عمر به تو میبخشد؛ چنین کالای گرانبهایی را تنها به فردی مانند تو میتوان هدیه داد.
۳۸. سخن دراز کشیدم ولی امیدم هست / که ذیل عفو بدین ماجرا بپوشانی:
سخن را طولانی کردم، اما امیدوارم که با عفو خود، این گفتار را بپوشانی. این بیت درخواست بخشش از خواننده است.
۳۹. همیشه تا به بهاران هوا به صفحه ی باغ / هزار نقش نگارد ز خطّ ریحانی:
مبادا که بهاران از یاد برود و باد بر صفحۀ باغ هزاران نقش زیبا از خط ریحانی نکشد. این بیت آرزوی ماندگاری زیبایی است.
۴۰. به باغ ملک ز شاخ امل به عمر دراز / شکفته باد گل دولتت به آسانی:
در باغ حکومت، از شاخۀ امید، گل دولت تو به آسانی و برای عمری دراز شکوفا باد! این بیت دعای خیر برای بقای قدرت است.
تفسیر شعر
سایر اشعار حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.