همه شب نالم چون نی که غمی دارم

رهی معیری – ترانه ها و نغمه ها

کاروان ( دشتی )

شماره 20

آهنگ : مرتضی محجوبی

 

همه شب نالم چون نی

که غمی دارم ، که غمی دارم

دل و جان بردی از ما

نشدی یارم ، نشدی یارم

با ما بودی ، بی ما رفتی

چو بوی گل به کجا رفتی؟

تنها ماندم ، تنها رفتی

چو کاروان رود ، فغانم از زمین بر آسمان رود ، دور از یارم ، خون می بارم

فتادم از پا ، به ناتوانی ، اسیر عشقم ، چنان که دانی

رهایی از غم ، نمی توانم ، تو چاره ای کن ، که می توانی

گر ز دل برآرم آهی

آتش از دلم ریزد

چون ستاره از مژگانم

اشک آتشین ریزد

چو کاروان رود ، فغانم از زمین بر آسمان رود ، دور از یارم ، خون می بارم

نه حریفی تا با او غم دل گویم

نه امیدی در خاطر، که تو را جویم

ای شادی جان ، سرو روان ، کز بر ما رفتی

از محفل ما ، چون دل ما سوی کجا رفتی ، تنها ماندم ، تنها رفتی

به کجایی غمگسار من ، فغان زار من بشنو و بازآ، بازآ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو و بازآ ، بازآ سوی رهي

چون روشنی، از دیده ی ما رفتی

با خاطره ی باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها رفتی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کاربران ناشناس
میهمان
کاربران ناشناس
مرداد 14, 1402 11:08 ق.ظ

با درود و احترام و سپاس بیکران ، بهروزیتان را خواهانم