شنیدم که نابالغی روزه داشت

سعدی-بوستان-باب پنجم در رضا

شماره 15

 

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت

به کُتّابش آن روز سائق نبُرد

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

فشاندند بادام و زر بر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

فتاد اندر او زآتش معده سوز

به دل گفت اگر لقمه چندی خورم

چه داند پدر غیب یا مادرم ؟

چو روی پسر در پدر بود و قوم

نهان خورد و پیدا به سر برد صوم

که داند چو در بند حق نیستی

اگر بی وضو در نماز ایستی ؟

پس این پیر از آن طفل نادان تر است

که از بهر مردم به طاعت در است

کلید در دوزخ است آن نماز

که در چشم مردم گزاری دراز

اگر جز به حق می‌رود جاده‌ات

در آتش فشانند سجاده‌ات

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها