
سعدی-بوستان-باب پنجم در رضا
شماره 14
ندانی که بابای کوهی چه گفت
به مردی که ناموس را شب نخفت ؟
برو جان بابا در اخلاص پیچ
که نتوانی از خلق رستن به هیچ
کسانی که فعلت پسندیدهاند
هنوز از تو نقشِ برون دیدهاند
چه قدر آورد بنده ی حوردیس
که زیر قبا دارد اندام پیس ؟
نشاید به دستان شدن در بهشت
که بازت رود چادر از روی زشت