به صنعا درم طفلی اندر گذشت

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب

شماره 23

 

به صنعا درم طفلی اندر گذشت

چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت ؟

قضا نقش یوسف جمالی نکرد

که ماهیّ گورش چو یونس نخورد

در این باغ سروی نیامد بلند

که باد اجل بیخش از بن نکند

نهالی به سی سال گردد درخت

ز بیخش برآرد یکی باد سخت

عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت

که چندین گل‌اندام در خاک خفت

به دل گفتم ای ننگ مردان بمیر

که کودک رود پاک و آلوده پیر

به دل گفتم ای ننگ مردان بمیر

که کودک رود پاک و آلوده پیر

ز سودا و آشفتگی بر قدش

برانداختم سنگی از مرقدش

ز هولم در آن جای تاریک تنگ

بشورید حال و بگردید رنگ

چو بازآمدم زان تغیّر به هوش

ز فرزند دلبندم آمد به گوش

گرت وحشت آمد ز تاریک جای

به هُش باش و با روشنایی درآی

شبِ گور خواهی منوّر چو روز

از اینجا چراغ عمل برفروز

تنِ کار کن می‌بلرزد ز تب

مبادا که نخلش نیارد رطب

گروهی فراوان طمع ظَن برند

که گندم نیفشانده خرمن برند

بَر آن خورد سعدی که بیخی نشاند

کسی بُرد خرمن که تخمی فشاند

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها