به شهری در از شام غوغا فتاد

سعدی-بوستان-باب سوم در عشق و مستی و شور

شماره 20

 

به شهری در از شام غوغا فتاد

گرفتند پیری مبارک نهاد

هنوز آن حدیثم به گوش اندر است

چو قیدش نهادند بر پای و دست

که گفت ار نه سلطان اشارت کند

که را زهره باشد که غارت کند ؟

بباید چنین دشمنی دوست داشت

که می‌دانمش دوست بر من گماشت

اگر عزّ و جاه است و گر ذلّ و قید

من از حق شناسم ، نه از عمرو و زید

ز علت مدار ، ای خردمند ، بیم

چو داروی تلخت فرستد حکیم

بخور هرچه آید ز دست حبیب

نه بیمار داناتر است از طبیب

 

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها