قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از الهام میزبان

شعری از الهام میزبان

 

در تنفس های کشدار همه

توی خواب ظهر تابستانی

زیر باد گرم پنکه در اتاق

فکر در رفتن به تو هر ثانیه

 

غلت هی خوردن به سمت پنجره

بی صدا از خواب مامان رد شدن

پا برهنه روی موزائیک داغ

با تنی خیس از عرق در پیرهن

 

سمت یک نمناکی  دلچسب و سرد

توی انباری تاریک حیاط

می رسم به پله هایی که مرا

می برد پایین به سمت دستهات

 

لمس یک آغوش غمگین تر که باز

حس خوب بودنت روی تنم

حس دستی آشنا و ملتهب

که فرو رفته است زیر دامنم

 

لا به لای شیشه ی ترشی و رب

در بغل می گیری ام محکم ولی

لرزش گنگی یواش از سینه ام

می رود پایین : دوسِت دارم علی !

 

باز هم مامان صدایت می کند

می پریم از خواب در آغوش هم

خواهرت کو؟ پیش تو خوابیده بود !

تو برو داخل می رم پیداش کنم

 

سایه ی کفشت گذشت از پنجره

دور شد کم کم صدای گنگ پات

بی تو در بغضم فروتر می روم

توی انباری تاریک حیاط


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از ،الهام ميزبان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code