
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 4
غزل سرای و نواهای رفته باز آور
به این فسرده دلان حرف دل نواز آور
کنشت و کعبه و بتخانه و کلیسا را
هزار فتنه از آن چشم نیم باز آور
ز باده ای که به خاک من آتشی آمیخت
پیاله ای به جوانان نو نیاز آور
نی ای که دل ز نوایش به سینه می رقصد
می ای که شیشه ی جان را دهد گداز آور
به نیستان عجم باد صبحدم تیز است
شراره ای که فرو می چکد ز ساز آور