
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 30
مرغ خوش لهجه و شاهین شکاری از توست
زندگی را روش نوری و ناری از توست
دل بیدار و کف خاک و تماشای جهان
سیر این ماه به شب گونه عماری از توست
همه افکار من از توست چه در دل چه به لب
گهر از بحر برآری نه برآری از توست
من همان مشت غبارم که به جایی نرسد
لاله از توست و نم ابر بهاری از توست
نقش پرداز تویی ما قلم افشانیم
حاضر آرایی و آینده نگاری از توست
گله ها داشتم از دل به زبانم نرسید
مهر و بی مهری و عیاری و یاری از توست