ورود-ثبت نام

آن هوای تند و آن شبگون سحاب

اقبال لاهوری

جاوید نامه

شماره 28

مجلس خدایان اقوام قدیم

آن هوای تند و آن شبگون سحاب

برق اندر ظلمتش گم کرده تاب

قلزمی اندر هوا آویخته

چاک دامان و گهر کم ریخته

ساحلش ناپید و موجش گرم خیز

گرم خیز و با هواها کم ستیز

رومی و من اندر آن دریای قیر

چون خیال اندر شبستان ضمیر

او سفرها دیده و من نو سفر

در دو چشمم ناصبور آمد نظر

هر زمان گفتم نگاهم نارساست

آن دگر عالم نمی بینم کجاست

تا نشان کوهسار آمد پدید

جویبار و مرغزار آمد پدید

کوه و صحرا صد بهار اندر کنار

مشکبار آمد نسیم از کوهسار

نغمه های طایران هم نفس

چشمه زار و سبزه های نیم رس

تن ز فیض آن هوا پاینده تر

جان پاک اندر بدن بیننده تر

از سر که پاره ای کردم نظر

خرم آن کوه و کمر آن دشت و در

وادی خوش بی نشیب و بی فراز

آب خضر آرد به خاک او نیاز

اندرین وادی خدایان کهن

آن خدای مصر و این رب الیمن

آن ز ارباب عرب این از عراق

این اله الوصل و آن رب الفراق

این ز نسل مهر و داماد قمر

آن به زوج مشتری دارد نظر

آن یکی در دست او تیغ دو رو

وان دگر پیچیده ماری در گلو

هر یکی ترسنده از ذکر جمیل

هر یکی آزرده از ضرب خلیل

گفت مردوخ آدم از یزدان گریخت

از کلیسا و حرم نالان گریخت

تا بیفزاید به ادراک و نظر

سوی عهد رفته باز آید نگر

می برد لذت ز آثار کهن

از تجلی های ما دارد سخن

روزگار افسانه ی دیگر گشاد

می وزد زان خاکدان باد مراد

بعل از فرط طرب خوش می سرود

بر خدایان رازهای ما گشود

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها