تومان۱۳۰,۰۰۰

تومان۱۱۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۳۴۰,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

تومان۳۰۰,۰۰۰

زندگی از لذت غیب و حضور

اقبال لاهوری

جاوید نامه

شماره 2

نکوهش آسمان و زمین را

زندگی از لذت غیب و حضور

بست نقش این جهان نزد و دور

آن چنان تار نفس از هم گسیخت

رنگ حیرت خانه ی ایام ریخت

هر کجا از ذوق و شوق خودگری

نعره ی من دیگرم تو دیگری

ماه و اختر را خرام آموختند

صد چراغ اندر فضا افروختند

بر سپهر نیلگون زد آفتاب

خیمه ی زربفت با سیمین طناب

از افق صبح نخستین سرکشید

عالم نوزاده را در بر کشید

ملک آدم خاکدانی بود و بس

دشت او بی کاروانی بود و بس

نی به کوهی آب جویی در ستیز

نی به صحرایی سحابی ریزریز

نی سرود طایران در شاخسار

نی رم آهو میان مرغزار

بی تجلی های جان بحر و برش

دود پیچان طیلسان پیکرش

سبزه باد فرودین نادیده ای

اندر اعماق زمین خوابیده ای

طعنه ای زد چرخ نیلی بر زمین

“روزگار کس ندیدم این چنین

چون تو در پهنای من کوری کجا

جز به قندیلم تو را نوری کجا

خاک اگر الوند شد جز خاک نیست

روشن و پاینده چون افلاک نیست

یا بزی با ساز و برگ دلبری

یا بمیر از ننگ و عار کمتری”

شد زمین از طعنه ی گردون خجل

ناامید و دل گران و مضمحل

 

پیش حق از درد بی نوری تپید

تا ندانی زآن سوی گردون رسید

 

ای امینی از امانت بی خبر

غم مخور اندر ضمیر خود نگر

روزها روشن ز غوغای حیات

نی از آن نوری که بینی در جهات

نور صبح از آفتاب داغ دار

نور جان پاک از غبار روزگار

نور جان بی جاده ها اندر سفر

از شعاع مهر و مه سیار تر

شسته ای از لوح جان نقش امید

نور جان از خاک تو آید پدید

عقل آدم بر جهان شبخون زند

عشق او بر لامکان شبخون زند

راه دان اندیشه ی او بی دلیل

چشم او بیدارتر از جبرئیل

خاک و در پرواز مانند ملک

یک رباط کهنه در راهش فلک

می خلد اندر وجود آسمان

مثل نوک سوزن اندر پرنیان

داغ ها شوید ز دامان وجود

بی نگاه او جهان کور و کبود

گر چه کم تسبیح و خونریز است او

روزگاران را چو مهمیز است او

چشم او روشن شود از کائنات

تا ببیند ذات را اندر صفات

 

هر که عاشق شد جمال ذات را

اوست سید جمله موجودات را

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها