
می گذارم کنار
آن همه دختران زیبا را که داشته ام در خاطر
با گیس های بلند افشان و
بازوهای بلوری
و تنها به لباس های تو قانع می شوم
وقتی باد آنطور می لرزاندشان
بر بند رخت .
*****
رفتیم صحرا جوجه کباب بزنیم،
با همسرم، پسرم
چه کارها نکردیم
که نشان بدهیم
ما
خانواده ایم!
*****
آرزو کردم، اسطبل بودم
تنها اسب ها را در من نگه می داشتند.
نه سوار می شدم .
واژگان کلیدی: اشعار داریوش معمار،نمونه شعر داریوش معمار،شاعر داریوش معمار،شعرهای داریوش معمار،شعری از داریوش معمار،یک شعر از داریوش معمار،شعر نو داریوش معمار،شعرهای کوتاه داریوش معمار.





