قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار وحید عمرانی

اشعار وحید عمرانی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

چشمان تو دو پنجره ی جاودانه اند

که جادوانه به

دنیای آرمانی من باز می شوند

چشمان تو

دو نقطه ی سیاه پر معنایند

که همچون دو خال سیاه

چهره ی  سپید زندگی را شیرین تر می سازند

چشمان تو

دو عقاب بلند پروازند

که هر روز و شب

بره آهوی بیتاب دلم را دنبال می کنند

و نیک می دانم

که دیر یا زود

چون سرنوشتی مقرّر

در ردای معتکفی شوریده

عزلت نشین ابدی معابد جادویی چشم های تو خواهم بود.


شعر دوم:

یکی پیالۀ می از لبت نثارم کن 

دلی خزان زده دارم بیا بهارم کن

در آسمان جدایی طلوع کن ای ماه  

رها ز ظلمت شبهای انتظارم کن

مثال آهوی تشنه به چشمۀ لب تو 

چو صید آمدم ای جان بیا شکارم کن

 به نوشدارویت این دل امید بسته بسی 

بیا و فکر شفای دل فگارم کن

 من از تبار جنونم ز نسل اقیانوس 

بوَز چو هجمۀ طوفان و بیقرارم کن

برفت طاقتم از کف امان از این غم عشق 

برس به دادم و فکری به حال زارم کن


شعر سوم:

در عمق تیره ی  شب من آمدی چو خواب

با چشم های روشنی از جنس آفتاب

تارانده ای سیاهی شب آنچنان که نور

جان داده ای کویر دلم را چنان که آب

آمد سپیده آخر و شب گشت رهسپار

شد پاره قلب قیر شب از شعله ی شهاب

از اشتیاق توست که اینگونه چشمه وار

می جوشد از زمین دلم شعرهای ناب

ای طرّه های تو انگور و چشمهات جام

از تاک های بوسه بنوشان مرا شراب

گم شد دلم برای ابد مست و بیقرار

در کوچه های موی تو با صد هزار تاب


شعر چهارم:

خورشید هر روز

از جلوی خانه ام طلوع می کند

و پشت خانه ام غروب

آنقدر به این کار تکراری اش ادامه داد

تا بازنشسته شدم

حالا فقط عصرها از خانه بیرون می روم

نمی دانم آیا

سایه ی آدم هم با او پیر می شود؟!

گمان نمی کنم

چون از وقتی بازنشسته شده ام

دیگر به گرد پای سایه ام هم نمی رسم

مدام جلوتر از من حرکت می کند!


واژگان کلیدی: اشعار وحید عمرانی،نمونه شعر وحید عمرانی،شعرهای وحید عمرانی،شاعر وحید عمرانی،غزل وحید عمرانی،غزلیات وحید عمرانی،غزل های وحید عمرانی،شعر نو وحید عمرانی،شعر سنتی وحید عمرانی،شعری از وحید عمرانی،یک شعر از وحید عمرانی.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*