اشعار مذهبی حسین رضوی فرد

 

شعر نخست:

تو را به ساحت اين اسب بي‌سوار قسم

به عطر كهنه ی بابونه ی بهار قسم

به هر كه عاشق زيتون چشمهات شده

به شرحه شرحه ی سرخ دل انار قسم

به اينكه زنده و بيدار ، خشكمان زده است

به خواب سيصد و نه سال كنج غار قسم

به آنكه مست تو خورديم تا سَحر همگي

دعاي جوشن انگور را هزار قسم

به درس مثنوي ني كه مي دَمي در ما

به ناله‌هاي دل سيمي سه‌تار قسم

به من كه شاعر اين شحنه‌هاي بي نَسَبم

به “حُرّ” به حرمت اين نام مستعار قسم

به تو كه فرصت آن شد كه پنبه‌ها بزني

و وا كني سر منصور را ز دار قسم

بيا كه رونق عشقت فريب خلق شده

كه مي خورند دروغين به زلف يار قسم

بيا كه ابر، نمانده كه محو آن بشوي

تو آفتابي و روشن به انتظار قسم


 شعر دوم:

ای زنگ کاروان شترهای تشنه ات

در من حلول کرده که صحرانشین شوم

زنگوله ای ببند به پای سکوت من

تا حالی از فریب والضالین شوم

ای رود رود سرخ انالحق مسخرت

دارد به روی جهل جهان برف می زند

دیگر حریف این همه کافر نمی شود

طفلی که با قبیله خود حرف می زند

حس علف  که نشئه سبزیست در سرم

دراد به جای نور خدا میخ می خورد

 من حدس می زنم که بدون حضور تو

تقدیرمان به آخور تاریخ می خورد

این کولی غروب پسین ای جمعه ات

از من گریخته ست که ییلاقی ات شود

در مجلسی که راه به اشراق می برد

توبی گدار باشی و او ساقی ات شود

اینک بیا همین که بیایی خودش بس است

 این التهاب و خواهش یک عشق نارس است

 ای زائر اذان به گلو مانده،العجل

احساس،رخت بسته و کلاً هوا پس است

در باغ های شرقی چشمم شمال عشق

آماده است خیمه وجای نشستنت

بر فرش ماه،در فوران فرشته ها

کف می زنیم لحظه احرام بستنت


شعر سوم:

بلند شد قدمی زد کشید قد، بانو

منجمان جوان در صف رصد، بانو

کشید چادر گیسو به روی ابروها

نه اینکه ناز کسی را نمی کشد بانو

میان این همه زن، این همه زن زیبا

“وَ لَم یَکُن لَهُ کُفواً أحد”، – احد – بانو

نگاه کرد به مردی که درد باران داشت

از آن سپس شب و باران و مرد و کدبانو

زمان گذشت، وَ از مرد، درد باقی ماند

نشست روی صدایش که نشنود بانو

ولی شنید وَ شعله کشید با شویش

میان این همه مردان نابلد بانو

بخوان به نام خدایی که درد داد تو را

که خلق کرد “ألاِنسانَ فی کبَد” بانو

قرار شد نزند در چرا ولی در زد؟

نزن نزن نه نزن نه! ولیک زد، بانو

بلند شد قدمی زد خمیده قد، یا نه

نظیر موج که در حال جذر و مد بانو

نشست پشت در و سر به آسمان سایید

و گفت یک کلمه:یا علی مدد بانو


  واژگان کلیدی:  اشعار حسین رضوی فرد،نمونه شعر حسین رضوی فرد،شاعر حسین رضوی فرد،شعرهای حسین رضوی فرد،شعری از حسین رضوی فرد،یک شعر از حسین رضوی فرد،شعر سنتی حسین رضوی فرد،اشعار دینی و آیینی حسین رضوی فرد،غزل حسین رضوی فرد،غزلیات حسین رضوی فرد،غزل های حسین رضوی فرد،غزلی از حسین رضوی فرد.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها