اشعار محسن عرب خالقی

اشعار محسن عرب خالقی
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

غریب هستی و جز خون تو گواهی نیست

که از قبیله جُونی و کم گناهی نیست

به جرم عشق،به جرم محبت مولا

تو را درست گرفتند،اشتباهی نیست

پی تهیه حلوای نقد پاريس اند

کسی به فكر تو اصلا در این نواحی نیست

تو اتکا به کسی جز خدا نخواهی کرد

که لطف ” شیخ عجم ” گاه هست و گاهی نیست

بگو به یوسف ما که برادری با سگ

 به جز فتادن از چاله ای به چاهی نیست

کدام باد تواند تو را تکان بدهد

که گفته است که این کوه غیر کاهی نیست

چهار اسماعیلت ذبیح عشق شدند

خوشا دلت، دل بی داغ قتلگاهی نیست

به روسیاهی من،نیست روسپیدی اگر

به رو سپیدی تو هیچ رو سیاهی نیست

قسم به خانه ویران تو که در محشر

به جز نگاه علی هیچ سرپناهی نیست

بلندشو،نفست گرم،شیخ ابراهيم

بگوعلی که جز اين راه هیچ راهی نیست


شعر دوم :

در مدح امیرالمومنین علی(ع)

افتاده ام به گوشه ای از رهگذارتان

اوجم دهید تا که شوم خاکسارتان

اصل و اصالت من از اول اصیل بود

اصلا خدا سرشته مرا از غبارتان

هرچند دورم از تو،عجیب است چون دلم

حس می کند نشسته کناری کنارتان

چیزی برای عرضه ندارم به ساحتت

آقا ! دلِ شکسته می آید به کارتان؟

خرمافروش ِکوچه و بازار می شوم

شاید به جرم عشق شوم سر به دارتان

ای ناشناس نیمه شب کوچه های شهر !

یک تکه نان به ما بده از کوله بارتان

میلش دگر به هیچ بهشتی نمی کشد

هرکس نشسته کنج بهشت مزارتان

شرمنده ایم بی خبریم ای بزرگوار

از آخرین امانت تان؛ یادگارتان


شعر سوم :

در مدح امام جواد(ع)

قسم به آن که به گنجشک بال و پر داده

همان که بال قنوت دم سحر داده

قسم به سوره ی خورشید و آیه آیه ی آن

که نور را به دل روشن بشر داده

قسم به آه درختی بدون بَر، که جبر

شکوه ساقه ی خود را به یک تبر داده

دمیده بر دم صور مدینه اسرافیل

ترانه خوانده و آواز عشق سر داده

که هان تمامی هفت آسمان نظاره کنید

فلک به دامن خورشیدتان قمر داده

کسی که وارث پیغمبر است ابتر نیست

خدا دوباره به این خاندان پسر داده

پسر نه کوثر قرآن ضامن آهو

جواد آل علی جان ضامن آهو

همان که سجده گهش آسمان عیسی شد

همان که خاک درش کوه طور موسی شد

همان که ذره شد از لطف چشم او خورشید

همان که قطره ز شوق نگاش دریا شد

همان که روشنی چشم آسمانی هاست

ستاره ی سحر آسمان بابا شد

همان که در وسط طعنه ها و تهمت ها

رسید و قصه ی کوثر دوباره احیا شد

مدینه مکه و ریحانه هم خدیجه ی آن

رضا رسول خدا و جواد، زهرا شد

رسید سیب بهشت خدا، خدا را شکر

رسید یوسف یعقوب ما، خدا را شکر

به شیوه ی پدر این چشم مهربان شده است

همان نگاه همان عاطفه همان شده است

همان صمیمیت و گرمی و صفایی سبز

همان پناه که آهو دخیل آن شده است

اگر غلط نکنم بوی یاس می آید

اگر درست بگویم رضا جوان شده است

جواد، جود خداوند آسمان ها هست

که با زبان زمینی او بیان شده است

منم گدای امامی که قرص مهر و ماه

به دست سائل او مثل قرص نان شده است

فقط نه ملجأ حاجات مردمان زمین

که مأمن همه ی آسمانیان شده است

کسی که سائل این خانه هست می داند

جواد، جود کند سائلی نمی ماند

مخاطب همه ی نامه های من شده ای

توسلی همه روزه برای من شده ای

در این زمین که هوای نفس کشیدن نیست

حیات من، نفس من، هوای من شده ای

دلم بهانه صحن تو دارد آقا باز

بهانه ی سفر کربلای من شده ای

مرا سفر، سفر کاظمین قسمت کن

مرا زیارت قبر حسین قسمت کن


شعر چهارم:

ولادت حضرت علی اکبر(ع)

دل که شد خرسند چیز دیگری است

چهره با لبخند چیز دیگری است

تا که کام عشق را شیرین کنی

بوسه ای چون قند چیز دیگری است

من اسیر تیغ ابرویم ولی

آنچه دل را کَند چیز دیگری است

حرف بسیار است اما موی دوست

موقع سوگند چیز دیگری است

نخل ، تنها هم ثمر دارد ولی

میوه ی پیوند چیز دیگری است

نیست فرقی بین فرزندان ولی

اولین فرزند چیز دیگری است

اولین دلبند ارباب آمده

علت لبخند ارباب آمده

رود نه از راه دریا آمده

آسمان نه عرش اعلا آمده

من نوشتم ماه امشب سر زده

تو بگو خورشید فردا آمده

طاق کسری بر خودش لرزید و گفت

باز پیغمبر به دنیا آمده

“چون که صد آمد،نود هم پیش ماست”

پس بگو امشب مسیحا آمده

خواب او را هم نمی بیند کسی

بس که او مانند رؤیا آمده

آی مجنون کوری چشم حسود

کف بزن فرزند لیلا آمده

حُسن دلخواه بنی هاشم رسید

دومین ماه بنی هاشم رسید

آن که از نامش دوا برداشته

نسخه ی خود را به جا برداشته

من یقین دارم که خاک کربلا

از مزار او شفا برداشته

نه فقط حُسنش حجاز و کوفه را

سرزمین شام را برداشته

تیر مژگانش خطا هرگز نکرد

چون کمانش را خدا برداشته

در رگ او خون مولا می دود

از عموی خود وفا برداشته

کمتر از یک لشکر آید در مصاف

دشمن او را هوا برداشته

در دل لشکر زده در کربلا

کوفه را بانگ عزا برداشته

ای علمدارِ علمدار حسین

نیست مدح تو به جز کار حسین

بی تو هر قدّیس شیطان می شود

با تو نصرانی مسلمان می شود

روز محشر با پیمبر برنخیز

بِینتان جبریل حیران می شود

معتقد هستم که با چشم تو هم

عالم ایجاد سلمان می شود

گوشه چشمت نه لبی هم تر کنی

هر ستون انگور باران می شود

میوه ی عمر پدر آهسته تر

دارد اربابم هراسان می شود

گفت در پشت سرت بابای تو

ای به قربان قد و بالای تو


 شعر پنجم:

شهادت امام موسی کاظم(ع)

عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را

خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را

روزی ما کرده خدا باب الحوائج را

از ما نگیرد کاش “یا باب الحوائج ” را

هرکس صدایش کرد بیچاره نخواهد شد

کارش به یک مو هم رسد پاره نخواهد شد

یادش بخیر آن روزها که مادر خانه

گه گاه میزد پرچمی را سردر خانه

پر می شد از همسایه ها دور و بر خانه

یک سفره ی نذری ، قدر وسع شوهر خانه

مادر پدرهامان همین که کم میاوردند

یک سفره ی موسی  بن جعفر نذر می کردند

عصر سه شنبه خانه ی ما رو به را میشد

یک سفره می افتاد و درد ما دوا میشد

با اشک وقتی چشم مادر آشنا میشد

آجیل های سفره هم مشکل گشا میشد

آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود

نان و پنیر سفره ی موسی بن جعفر بود

گاهی میان روضه ی ما شور می آمد

پیرزنی از راه خیلی دور می آمد

با دختری از هر دو چشمش کور … می آمد

بهر شفای کودک منظور مِ آمد

یک بار در بین دعا مابین آمینم

برخاست از جا گفت دارم خوب می بینم

آنکه توسل یاد چشمم داد مادر بود

آنکه میان روضه می زد داد مادر بود

آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود

گریه کن زندانی بغداد مادر بود

حتی نفس در سینه ی او گیر می افتاد

هر بار که یاد غل و زنجیر می افتاد

می گفت چیزی بر لبش جز جان نیامد ، آه

در خلوت او غیر زندانبان نیامد ، آه

این بار یوسف زنده از زندان نیامد ، آه

پیراهنش هم جانب کنعان نیامد ، آه

از آه او در خانه ی زنجیر شیون ماند

بر روی آهن تا همیشه ردّ گردن ماند

این اتفاق انگار که بسیار می افتاد

نه نیمه ی شب موقع افطار می افتاد

هرشب به جانش دست بد کردار می افتاد

انقدر میزد دست او از کار می افتاد

وقتی که فرقی بینشان در چشم دشمن نیست

صد شکر که مرد است زیر دست و پا ، زن نیست


واژگان کلیدی:اشعار محسن عرب خالقی،نمونه شعر محسن عرب خالقی،شاعر محسن عرب خالقی،شعرهای محسن عرب خالقی،شعری از محسن عرب خالیقی،یک شعر از محسن عرب خالقی،غزل غزلیات غزل های غزلی از محسن عرب خالقی،اشعار دینی مذهبی آیینی محسن عرب خالقی،اشعار ؟آئینی محسن عرب خالقی،محسن عرب خالقي،حاج محسن عرب خالقی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0