قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار شاپور بنیاد

اشعار شاپور بنیاد

 

شعر نخست:

تو را می‌دیدیم  که از مخمل ابر

آستین ما را می‌ دوختی

و لبخند گذشته‌ ات

پیچک خاطره بود

تو را می‌ دیدیم

که روی آب های طلایی راه می‌ رفتی

لبخند گذشته‌ات

لالای ساکت ما بود

ار درهای بسته می‌ گذشتی

از مه

دسته گلی می‌ساختی

و روشنا را

در حیات جامه‌ ی ما می‌ کاشتی

 لبخند گذشته‌ ات ‌

جان موسیقی در تن گیاه بود

وقتی از مخمل ابر

فرش ما را

می‌بافتی


شعر دوم:

من

آرام از فصل عشق بازی ی اشیا می گفتم

و قلب ساعتی که گم شده بود

کنار هستی ات می زد

چه پیر شده ای میان بازوان تکیده ی من

چه تنها شده ای

ای خواب آبی

که در چشم خورشید

آرمیده ای

آیا فقط من

ترانه های فراموش را زمزمه می کنم

یا

این رسم آموختن مرگ است

که تکه های خاطره را از هر سو جمع می کند

تا باز به هر سو

پرتاب کند


شعر سوم:

ديگر از ماه بگويم

ماهي كه ميوه ي مشترك درخت هاي حياط ما بود

ماهي كه پدرم سحرها مي شستش

و باز در آسمان رهايش مي كرد

و ماه

از وقار

نسيم تبسمي

نصيب مي برد ،

و ستاره هاي شيدا را

در امتداد نارنج ها پرتاب مي كرد

شايد

ماه

اين جا

سرنوشت خويش را جست و جو مي كرد

 گاهي كه با سبزهاي حياط گفت و گو مي كرد


شعر چهارم:

و از قرار

ما

نمي دانستيم .

نمي دانستيم كه سرو مي گذرد

و راه

در تو به توي عشق

مي ماند

و تصوير كبوتري در شيشه مي افتد

كه از رازهاي جهان

باز مي آيد .

مرگ

از قرار

پاره سنگي بود

و ما

نمي دانستيم .


واژگان کلیدی: اشعار شاپور بنیاد،نمونه شعر شاپور بنیاد،شاعر شاپور بنیاد،یک شعر از شاپور بنیاد،شعری از شاپور بنیاد،شعرهای شاپور بنیاد،شعر نو شاپور بنیاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code