قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار حمیده غلامی

اشعار حمیده غلامی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

می وزند از هر طرف با تازیانه بادها

 می کشد آتش،زبانه از دل شمشادها

می درانند از دل شیران جگرهاشان به مکر

می تراشند از جفا گیسوی حوری زادها

بیستون خالی است از آواز پتک و تیشه ای

 از کمر افتاده اند از هر طرف فرهادها

آتش آهنگران خاموش گشت از هر طرف

 نوحه می خوانند هی بر سر زنان حدادها

کدخدا آسوده خاطر پنبه در گوشش زده

می چکد خون از گلوی زخمی فریادها

موش ها در جرز هر دیوار می چرخند،آه !

ما و دائم خویشتن را خوردن و غمبادها


 شعر دوم :

پاشیده ام زهم چو نظام فاشیست ها

بیهوده ام چو زندگی نهیلیست ها

این روزها تمام سرم را گرفته اند

آزارخواهیِ همه ی مازوخیست ها

من خسته ام،تمام تنم درد می کند

چون توپ بازی یی وسط فوتبالیست ها

سنگینم و پر از تپش و ترس و استرس

از جاده های اصلی و فرمان ایست ها

ای چشم های قهوه ای انتزاعی ات

الهام بخش شاعری سمبولیست ها !

آغوشت ای خدای عزیزی که ساختم

آرامگاه ساحلی سربه نیست ها

تحلیل می روم که در این روزهای بد

خورشیدی و چه چاره توانند پیست ها !

با من نکن هر آنچه که دیروز کرده اند

با خون و خاک و مالِ لهستان، نازیست ها

با من نکن هر آنچه که امروز می کنند

با اورشلیم، جامعه ی صهیونیست ها


واژگان کلیدی:اشعار حمیده غلامی،نمونه شعر حمیده غلامی،شاعر حمیده غلامی،شعرهای حمیده غلامی،شعری از حمیده غلامی،یک شعر از حمیده غلامی،غزل غزلیات غزل های غزلی از حمیده غلامی،حميده غلامي.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*