قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

اشعار پوران کاوه

  شعر نخست : حیف، نمی‌ دانستم کُره خاکی پُر شده از فریب و ناپاکی، تا آلوده نسازم لباس سفیدم را در این سفر اگر کنار آمده بودم با نامادری‌ام _ابر_ به سمتی از آسمان می‌رفتیم تا فقط دریا سکوی فرود ما باشد که یک رنگ است و هرگز پشت …

توضیحات بیشتر »

چند شعر کوتاه از شیدا نوذری

  آسوده ، کنارهم ، چون پرنده ای کوچک در لانه ی خوشبختی . آرام کنار هم چون مردگان به سنیه ی گورستان ***** مخملی فاخر با سایه روشنهاش منم آویخته از شانه هات خدای معبد تنهایی ! ***** همه ی سنگ های جهان را  به پنجره ای می زنی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه انتخاب پادشاه

  پادشاه پیری بود که می خواست یکی از سه پسر خود را برای سلطنت آینده انتخاب کند.روزی ، سه شاهزاده را صدا کرد و به هر سه نفر مبلغ یکسانی پول داد و از آنها خواست که قبل از عصر همین روز، چیزی بخرند و با آنها یک اتاق …

توضیحات بیشتر »

شعری از مجتبی سپید

  قد کشیدی تا جوانی پا به پایم حیف شد دست دوران کرد،ازدستت جدایم حیف شد خوب یادم هست گاهی با مداد قرمزت رنگ می کردی لبانت را برایم حیف شد ما دو تا از کوچه های کودکیهای همیم گرچه حالا تو کجا و من کجایم حیف شد دستِ من …

توضیحات بیشتر »

اشعار فیض کاشانی

  شعر نخست: هر که در دوست زد دامن احسان گرفت و آنکه در دوستی مایة عرفان گرفت دوستی کردگار معرفت آرد بیار هر که از این تخم کشت حاصل از آن گرفت ار در احسان هر انک روی به مقصود کرد دید جمال خدا حسن زاحسان گرفت  هر که …

توضیحات بیشتر »

اشعار مسعود دیدگر

شعر نخست: این آخرین شب است که بیدار مانده ام شاید دوباره نامه ی او جان بگیرد و عطرش سکوت مرا سرنگون کند این آخرین شب است که بیدار مانده ام اما ،اگر،ولی دیگر چه سود به حالِ خرابِ من ، وقتی که دستِ مرا سرد می فشرد ؟ یعنی برو …

توضیحات بیشتر »

اشعار شهرام مقدسی

  شعر نخست: ديری، آتش گرفته بود و نمی سوخت اين آشنای شعله و شب چشم هايش جهانی با هزار كهكشان كه حوصله های حقير را به تماشا می برد تا خدا و صدايش، صميميتی جاری كه به صيقل دل می نشست و از سنگ سنبله می روياند نه روز …

توضیحات بیشتر »

اشعار محمد کاظم کاظمی

  شعر نخست: آيا شود بهار كه لبخندمان زند؟ از ما گذشت‌، جانب فرزندمان زند آيا شود كه بَرْش‌زن‌ِ پير دوره‌گرد مانند كاسه‌ های كهن بندمان زند؟ ما شاخه‌های سركش سيبيم‌، عين هم‌ يک باغبان بيايد و پيوندمان زند مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد ديگر كسی نمانده …

توضیحات بیشتر »

شعری از یاسر اکبری

  بانوی عصر آهنی و می شناسمت جلاد خوشگل منی و می شناسمت تاریک ،سر به زیر ، مه آلود، بی خیال صبح عبوس لندنی و می شناسمت انگار قند توی دلم آب می کنند وقتی که زنگ می زنی و می شناسمت می دانم از شکنجه من شاد می …

توضیحات بیشتر »

اشعار فرخی یزدی

  شعر نخست: زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد آمد و این بوم را یكباره ويران کرد و رفت جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری چند روزی تکیه بر …

توضیحات بیشتر »

اشعار محمد شریف

  شعر نخست : جسم را از چنگ پیراهن گرفتی،خوب شد روح تنهای مرا از تن گرفتی،خوب شد داشتم نابود می کردم وجودِ خویش را مهربانانه مرا از من گرفتی،خوب شد مرغ عشقی بس بلاتکلیف بودم تا مرا با یکی دو دانه ی ارزن گرفتی،خوب شد بی قراری های من …

توضیحات بیشتر »