قالب وردپرس افزونه وردپرس

غزلی از آرزو بان پرور

  آغوش وا کن تا در آغوشت بمیرم گیسو پریشان کرده بر دوشت بمیرم در پیچ پیچ پیکرت من را بپیچان کز پچ پچ یک آه در گوشت بمیرم لب وا کن از هم  صف صف درّ و صدف را تا مست مست و نوش در نوشت  بمیرم گهوارگی کن …

توضیحات بیشتر »

چند شعر کوتاه از زانیار برور

  ابرها،بدون جاذبه  نمی بارند . بعد از تو بود که فهمیدم می توانم لمس کنم ببینم،بشنوم،ببوسم  و دوست داشته باشم . ***** بگویی دوستش داری و مردد باشی مثل سبابه‌ ی سربازی که آخرین فشنگش را به سوی شبحی در تاریکی نشانه رفته است . ***** از آن رازها …

توضیحات بیشتر »

شعری از علی عبداللهی

  هر چیز بلندایی دارد درخت ، قله ، فواره . ما که چنته ی  ابرها را دیده ایم و تکیه مان فقط به باد نیست جا دارد شما را که پشت و وارو می زنید بر سکوی عاریتی و خود را سیلی زن آسمان می دانید همیشه آن سومی بدانیم که …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه تصمیم درست

  پیرمردی تنها در “مینه سوتا” زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این،کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح …

توضیحات بیشتر »

اشعار مجتبی کاشانی

  شعر نخست: در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه  ای می سازیم که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند، و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده عشق آفریننده ماست. مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی و به خود می خواند …

توضیحات بیشتر »

غزلی از مهناز فرهودی

  چقدر خواب ببینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای  چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای  چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت …

توضیحات بیشتر »

اشعار وحید نجفی

  شعر نخست : تاریکی ام ! شبیه شبی که سحر نداشت تنهایی ام ! شبیه کلاغی که پر نداشت تلخم ! شبیه دورترین قهوه خانه ای که بر لبان قهوه چی اش هم شکر نداشت دلتنگِ شعرهای به قصابخانه ام اخموی چشم هات که از من خبر نداشت دلگیر  …

توضیحات بیشتر »

شعرهایی از خلیل جوادی

شعر نخست: این روزها که این همه کم فکر می کنیم آیا به عشق و عاطفه هم فکر می کنیم؟ احساس را  معامله کردیم با غذا دیگـر فقط ، فقط به شکم فکر می کنیم مارا مجال درک قلم نیست ، بی گمان بسیارمان  به ترک قلم  فکـر  می کنیم …

توضیحات بیشتر »

شعری از عالمتاج قائم مقامی(ژاله)

  بسته در زنجیر آزادیست سر تا پای من برده‌ام ای دوست و آزادی بود مولای من گرچه آزادیست عکس بردگی در چشم خلق مجمع آن هر دو ضد اینک دل شیدای من چیست آزادی؟ ندیدم لیک می‌دانم که اوست مرهمی راحت رسان بر زخم تن فرسای من من نه …

توضیحات بیشتر »

مناجات های خواجه عبدالله انصاری

  الهی اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم .مائیم همه مسلمان بیمایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه الهی چون نیکان را استغفار باید کرد ، نانیکان را چه باید کرد ؟الهی مبینی و میدانی و …

توضیحات بیشتر »

شعری از بنفشه ابوترابی

  بی قرار بی قراری های نوروزم ميزی از احساس مالامال می چينم لحظه ها را هم، به فال نيک مي گيرم گيسوان سبزه را با عشق می بافم سبزه هم می خندد و قد می کشد از شوق . سيب سرخی را به آب تنگ می بخشم جای ماهی …

توضیحات بیشتر »