قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار مریم قهرمانلو

شعر نخست :   من آخر پاییز جا ماندم فصل زمستان را نمیفهمم رفتی ، قسم خوردی که میمانی معنای ایمان را نمیفهمم   با خاطرات و گریه درگیرم از غصه و سردرگمی سیرم هرچند دلتنگت شدم ناجور اما سراغت را نمیگیرم   دی طعم آذر میدهد جانم ته مانده …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه ذهن های ناآرام

روزي شاگردي با معلم خود در جنگلي راه مي رفتند.شاگرد از اين انديشه آشفته بود که ذهنش دائما ناآرام است.از معلمش پرسيد : چرا ذهن اکثر مردم بي قرار است و فقط تعداد انگشت شماري از آرامش ذهن برخورد دارند؟براي اين که ذهن مان را آرام سازيم،چه مي توانيم بکنيم؟ …

توضیحات بیشتر »

اشعار افشین مقدم

شعر نخست :   کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم میگم وای چقد سرده میام دستاتو می گیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم از این …

توضیحات بیشتر »

شعری از حسین شادمهر

با سوز و اشک و آه، دلم گریه می‌کند با جامه ی سیاه، دلم گریه می‌کند دشمن به روبروست هزاران هزار تا بر شاه بی سپاه، دلم گریه می‌کند خورشید روی نیزه شد و آسمان گرفت با یاد روی ماه، دلم گریه می‌کند بر پای طفل خار مغیلان نشسته است …

توضیحات بیشتر »

شعری از گوتفرید بن

  افتاده بود بر بالشی خونی گردن طلایی زنی سفید پوست بیداد می کرد خورشید در موهایش زبان می کشید بر ران های بلند و روشنش و زانو می زد پیش پستان های قهوه ای رنگش که هنوز رنگ بارداری و زایمان بر خود ندیده بود. کنارش،مرد سیاه پوستی افتاده …

توضیحات بیشتر »

اشعار عفت نظری

خوب است که بی قرارتر برگردد دلخون برود انارتر برگردد پاییز که اندیشه ی رویش دارد باید برود بهارتر برگردد ***** کفر است کنار مذهبم می سوزد روزی که نبینمت شبم می سوزد از بس که تنور عشق تو سوزان است لبخند رسیده بر لبم می سوزد ***** از پچ پچ …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه عاقبت کار خیر

در زمانهای قدیم پسرك فقيري در شهري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي …

توضیحات بیشتر »

اشعار احسان نصری

  شعر نخست :   در نبودت گریه ها کردم،در آغوشم بگیر گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات چشم خود بگذار روی …

توضیحات بیشتر »