قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم ؟

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۰۳ غزق تمنای توام در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم ؟ گر شکوه ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل، در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم اول کنم …

توضیحات بیشتر »

زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۰۲ گوهر تابناک زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم مرا به ساغر زرین مهر، حاجت نیست که تازه روی چو گل از سبوی …

توضیحات بیشتر »

مرغ خونین ترانه را مانم

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۰۱ بی سرانجام مرغ خونین ترانه را مانم صید بی‌آب و دانه را مانم آتشینم، ولیک بی‌اثرم ناله‌ی عاشقانه را مانم نه سرانجامی و نه آرامی مرغ بی‌آشیانه را مانم هدف تیر فتنه‌ام همه عمر پای برجا، نشانه را مانم با کسم در زمانه الفت …

توضیحات بیشتر »

لاله داغدیده را مانم

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۰۰ سایه ی آرمیده لاله داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم نتوان برگرفتنم از خاک اشک از رخ چکیده را مانم پیش خوبانم اعتباری نیست جنس ارزان خریده را مانم برق …

توضیحات بیشتر »

تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم

رهی معیری – غزلیات شماره ۹۷ ستاره بازیگر تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم در غمت از لاغری چون سایه ی نیلوفرم تا گرفتی از حریفان جام سیمین، چون هلال چون شفق، خونابه ی دل می چکد از ساغرم خفته ام امشب ولی جای من دل سوخته صبحدم …

توضیحات بیشتر »

ز خون رنگین بود چون لاله دامانی که من دارم

رهی معیری – غزلیات شماره ۹۶ گلبرگ خونین ز خون رنگین بود چون لاله دامانی که من دارم بود صد پاره همچون گل گریبانی که من دارم مپرس ای همنشین احوال زار من که چون زلقش پریشان گردی از حال پریشانی که من دارم سیه روزان فراوانند اما کی بود …

توضیحات بیشتر »

نداند رسم یاری، بی وفا یاری که من دارم

رهی معیری – غزلیات شماره ۹۴ دل زاری که من دارم نداند رسم یاری، بی وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد، د‌لازاری که من دارم و گر دل را به صد خواری، رهانم از گرفتاری دلازاری دگر جوید، دل زاری که من دارم به خاک من نیفتد …

توضیحات بیشتر »