قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار شیون فومنی

اشعار سنتی شعر نخست :   امسال بهارم همه پاییز دگر بود پاییز که خوب است غم انگیز دگر بود در هیچ دلی سوز مرا خوش ننشاندم این غمزده را با همه پرهیز دگر بود گُل بی تو دماغ چمنی تازه نمی کرد انگار پس پنجره پاییز دگر بود چون …

توضیحات بیشتر »

اشعار فاضل نظری

شعر نخست : قربانی از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف ! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات …

توضیحات بیشتر »

اشعار مجید فروتن

  اکنون زمان آرمیدن بر بال های یک دریاست اکنون دلم تپیدن فرداست می بینمش بر بالهای سبز دو کبوتر دارد سپید با هاله ای به رنگ چشمانش . می بینمش گاهی بر آب و دستی بر آسمان اکنون دلم تپیدن دریاست . ***** دیر زمانی چنین بودم ستاره ای …

توضیحات بیشتر »

اشعار علیرضا نوری

  شعر نخست :   زندگی گنجشک کوچکی است که هر از گاهی می آید کنار پنجره با هم به تو می خندیم به اینکه چشم به زنگ نشسته ای و ناخن هایت را می جوی به این دنیا که در چشم های ما بستنی نیست که آب می شود …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه دستان دعا کننده

  اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد . در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با هجده فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا …

توضیحات بیشتر »

” آتش گشودن ” ترکیبی اشتباه است

  به این مثال توجه کنید : ” آتش گشودن به روی نیروهای دشمن،موجب کشته و زخمی شدن تعدادی از آنها گردید ” . شما نیز این ترکیب “آتش گشودن”را بارها و بارها شنیده اید.” آتش گشودن ” ترجمه ای لفظی از ترکیبی فرانسوی وانگلیسی است : زبان فرانسوی : …

توضیحات بیشتر »

اشعار علی ثابت قدم

  شعر نخست: تو همچون دیگران رفتی، ولی من همچنان ماندم چنانکه آمدم، تا انتهای داستان ماندم مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را نشانی نیست از تو آنچنان …

توضیحات بیشتر »

اشعار لیلا صراحت روشنی

  شعر نخست :   آمدی، اما نه همچون ابر پربار بهاران آمدی سرد و فسرده چون روان سوگواران آمدی، بی بارتر از دشت های سرد پاییز آمدی، بی روح تر از انجماد آبشاران آمدی، نی یک ستاره روشنی در دیدگانت آمدی نی بر لبانت یک سرود شاد باران آمدی، …

توضیحات بیشتر »

شعری از ریتا عوده

  آیا مرا مجالی نیست که تنم را رها کنم از شیشه‌ی عطر دردم را رها کنم از تابوت‌های قبیله و گُرده‌ام را از تخته‌بند ستم و صورتم را از آینه‌های وهم تا صدایم را نظاره‌کنم در جیک‌جیک پرندگان بر امواج دریا و شناسنامه‌ام را طرح زنم در پچ‌پچ کاغذها …

توضیحات بیشتر »

شعری از شیرزاد حسنی

  اصلا اتفاقی ساده نبود عبور چشمانت از ثانیه های طولانی سکوت من آن روز تقویم رویداد تازه ای داشت از دیدار چشمانی که هیچ وقت فراموش نشد حالا که فقط سراب ردپای تو در تمام کوچه های من است شهر شب سال فقط تظاهر به بودنت می کنند من …

توضیحات بیشتر »