قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

هرشب فزاید، تاب و تب من

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۱۷ مکتب عشق هرشب فزاید، تاب و تب من وای از شب من،وای از شب من یا من رسانم، لب به لب او یا او رساند، جان بر لب من استاد عشقم، بنشین و برخوان درس محبت، در مکتب من رسم دورنگی، آیین ما نیست …

توضیحات بیشتر »

بگذشت چون نسیم بهاری جوانیم

رهی معیری – غزلیات شماره۱۱۴ حاصل مهربانی بگذشت چون نسیم بهاری جوانیم طی شد چو عمر لاله و گل، زندگانیم نامهربان شو ای دل خونین که در جهان شد خصم زندگانی من، مهربانیم ای بهتر از جوانی و ای خوشتر از امید طی گشت در امید وصالت جوانیم بی روی …

توضیحات بیشتر »

هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۱۳ چشمه ی نور ( ۱ ) هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم خاریم و طربناک تر از باد بهاریم خاکیم و دلاویزتر از بوی عبیریم از ساغر خونین شفق باده ننوشیم وز سفره ی رنگین …

توضیحات بیشتر »

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۱۲ پرده نیلی رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم …

توضیحات بیشتر »

چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم 

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۱۱ آه آتشناک چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای توسوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمرها ز داغ جفای تو …

توضیحات بیشتر »

نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۰۶ تشنه ی درد نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم وگر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمی‌خواهم که با سردی، چو گل خندم ز بی دردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم چه غم کان …

توضیحات بیشتر »