قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار مسلم محبی

0.0 00 شعر نخست :   جز اینکه به نبود تو عادت نکرده ام از من چه خواستی که اجابت نکرده ام حتی به خشم نیز نگاهم نمی کنی من که خدا نکرده جنایت نکرده ام حفظم ز چهره ات همه ی جزئیات را یک بار اگرچه سیر نگاهت نکرده …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه الاغ مرده

0.0 00 چاک از یک مزرعه دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه دار سراغ چاک آمد و گفت: متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد. چاک جواب داد: ایرادی نداره. …

توضیحات بیشتر »

رباعیات پویا صداقت

0.0 00 ای کاش دوباره مثل سابق بشوی یک آدم مهربان و عاشق بشوی برگردی و ملّی بکنی نام مرا در صنعت شعر من “مصدّق” بشوی ***** موجود پریشان نحیفی هستم پیش تو تمنای ضعیفی هستم تو سطل زباله‌ای پر از خوشبختی من گربه‌ی ولگرد کثیفی هستم ***** یک عمر …

توضیحات بیشتر »

اشعار عفیف باختری

0.0 00 شعر نخست :    دفنم کنید مرده ی من بو گرفته است نعشی که با تعفن خود خو گرفته است سبز است؛ سبز سوخته، مثل لباس او رنگی که زندگانی‌ام از او گرفته است عشق‌ست دختری که ریاضت کشیده و زیر حجاب، از همه کس رو گرفته است …

توضیحات بیشتر »

اشعار جین هیرشفیلد

0.0 00 شعر نخست :   می‌خواهم تاریکی تو را در دستانم جمع کنم دستان من جام، تاریکی تو آب و بنوشم . می‌خواهم لبهایت را لمس کنم درست مثل پروانه‌ای که اواخر نوامبر به سمت پنجره اتاق‌خواب آمد و بالهایش را به شیشه سرد آن کوباند و کوباند درست مثل اسب …

توضیحات بیشتر »

شعری از لیلا درخش

0.0 00 كوتاه بيا سخت نگير امان بده گاهي سرازير شانه ات شوم تو عمامه پيچ بوسه هايم شو من آرام تَر از دستار حسنك اينبار مرتب بپاشم بر تاريخ مردانه اي كه تو را به دار مي برد تو نفسهاي آخرت را به كوهها بسپار يا بر پشته ي …

توضیحات بیشتر »

شعری از بازار صابر

0.0 00 باز شيري با شكر آميختند عاشقان با يكديگر آميختند روز و شب را از ميان برداشتند خواب خود را با سحر آميختند چشمها را چشمها دادند آب تا نظرها با نظر آميختند تا زبان همدگر آموختند بي زبان با همدگر آميختند دو تني يك شد، يكي گرديد جان …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه مهر پدری

0.0 00 مردی 85ساله با پسر تحصيل کرده 45ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ، ناگهان کلاغی بر روی پنجره شان نشست . پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين …

توضیحات بیشتر »

شعری طنز از اسدالله حیدری

5.0 01 پاییز گذشت و شد زمستان شد خانه‌نشین هزاردستان در این شب چله گشته غوغا هم کوچه و مدخل خیابان مردم همگی ز کوی و برزن زنبورصفت به خانه پنهان یک عده بغل گرفته کرسی یک عده شومینه کرده عریان گفتند که وقت حمله باشد بر لشگر میوه‌های ارزان …

توضیحات بیشتر »

اشعار صلصال گیلانی

0.0 00 شعر نخست :   آنچنان ساده ام که گنجشک ها هم می توانند در جیب هایم لانه کنند با پروانه ای سال ها دوست می شوم برای پای مورچه ام که به گل می ماند های های گریه می کنم در دور و دراز باور خود کودک می …

توضیحات بیشتر »

اشعار محسن موسوی میرکلایی

0.0 00 به نزدیک نزدیک بود مرگ با ریشه‌های دراز و بود فعل تکرار بود حرف اضافه‌ای شاید باد کرده در تنهایی و چند روز نه سه پنج روز بوی‌مان رسید به مشام درختی ماده . ***** از قطره‌ای که نچکید پرسید بخار شد که نگوید جان را پس اسبی …

توضیحات بیشتر »

اشعار دایان دی پریما

0.0 00 شعر نخست :   برای تو دیگر دست در دماغ وسوسه‌کننده‌ام نمی‌کنم یا ناخن‌های خوشمزه‌ام را نمی‌جوم . برای تو دندان‌هایم را محکم می‌کنم و یک تشک می‌خرم . برای تو سوسک مورد علاقه‌ام را می‌کشم که در وسایل چوبی کنار میز طراحی زندگی می‌کند .   ” …

توضیحات بیشتر »